{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 23
✦.................................

جکسون بی‌درنگ تبلت را جلو گذاشت

جکسون: دوربین‌های ورودی... همه‌چی رو ضبط کردن.

جونگکوک چیزی نگفت، تبلت را برداشت

ویدئو شروع شد...

سکوت، تنها صدای برخوردها داخل اتاق می‌پیچید.

چهار مرد تنومند، آموزش‌دیده، مسلح به فنون دفاعی و روبه‌رویشان دختری که حتی قدش تا شانه‌ی آن‌ها هم نمی‌رسید.

جونگکوک حتی پلک نمی‌زد

تصویر پشت تصویر عوض می‌شد حرکت‌ های نیکی سریع بود؛ نه از روی بی‌فکری، نه از روی ترس، هر ضربه دقیق بود انگار قبل از حمله مسیر فرار را هم حساب کرده باشد.

آخرین تصویر روی صفحه ثابت ماند.

نیکی قبل از سوار شدن داخل تاکسی، بی‌حوصله موهای آشفته‌ای را که روی صورتش افتاده بود کنار زد، لب پایینش را از گوشه گاز گرفت، چیزی زیر لب گفت که دوربین صدا را نگرفت و بدون اینکه حتی یک‌بار پشت سرش را نگاه کند، در ماشین را بست.

صفحه سیاه شد...

جونگکوک تبلت را روی میز نگذاشت چند ثانیه فقط به صفحه‌ی خاموش خیره ماند

جکسون خوب می‌دانست رئیسش وقتی سکوت می‌کند، ذهنش با سرعتی ترسناک در حال کنار هم گذاشتن تکه‌های یک پازل است.

بالاخره جونگکوک تبلت را آرام روی میز گذاشت

_ چهار نفر؟

جکسون فوراً جواب داد:

جکسون: بله قربان.

_ همشون از نیروهای خودم

جکسون: بله.

جونگکوک نگاهش را از تبلت نگرفت

_ سال آموزش؟

جکسون: بین شش تا هشت سال.

چند ثانیه دوباره سکوت شد، جکسون جرئت کرد ادامه بدهد:

جکسون: اگه اجازه بدین، چند نفر میفرستم دنبالش، تا شب برش می‌گردونن.

جونگکوک خیلی آرام سرش را به طرفش چرخاند؛ نگاهش آن‌قدر سرد بود که ادامه‌ی جمله در گلوی جکسون خشک شد

_ لازم نیست

جکسون: قربان... اگه-

_ گفتم لازم نیست

صدایش بلند نشد؛ اما همان لحن کوتاه باعث شد جکسون بی‌اختیار سرش را پایین بیندازد، جونگکوک از جایش بلند شد

کتش را صاف کرد و با قدم‌هایی آرام کنار پنجره ایستاد؛ چراغ‌های سئول یکی‌یکی روشن می‌شدند و انعکاسشان روی شیشه، چهره‌ی سردش را مبهم‌تر نشان می‌داد

چند لحظه بعد، بدون اینکه برگردد، گفت:

_ وقتی برگشت...

مکث کوتاهی کرد

_ خودم ادبش میکنم.

جکسون فقط یک «چشم، قربان» آرام گفت، اما هنوز از جای خودش تکان نخورده بود جونگکوک دوباره حرف زد:

_ جکسون

جکسون: بله قربان

_ اسمش چی بود؟

جکسون بی‌درنگ جواب داد:

جکسون: نیکی... قربان.

جونگکوک همان‌طور که به بیرون خیره بود، خیلی آرام زیر لب تکرار کرد:

_ نیکی...

نه لحنش تغییری داشت، نه حالت چهره‌ اش؛ انگار فقط اسم را در ذهنش ثبت کرده باشد، چند ثانیه بعد گفت:

_ اطلاعاتش.

جکسون سرش را بالا آورد، جونگکوک این بار برگشت نگاه سرد و نافذش مستقیم روی جکسون نشست:

_ هر چیزی که درباره‌ش وجود داره... روی میزم باشه.

جکسون بی‌درنگ سر خم کرد

جکسون: چشم، رئیس.

جونگکوک چند قدم به سمت میزش برگشت، تبلت خاموش را با دو انگشت روی سطح میز چرخاند..

درِ اتاق با صدای آرامی بسته شد، جکسون بیرون رفت و سکوت دوباره تمام طبقه را بلعید.

جونگکوک چند لحظه همان‌طور بی‌حرکت ایستاد؛ انعکاس نور شهر روی شیشه سایه‌ی بلندش را کشیده‌تر کرده بود

بعد خیلی آرام نگاهش را از پنجره گرفت تبلت را دوباره روشن کرد و تصویر آخر ویدئو روی صفحه ثابت ماند:

دختری با موهای آشفته، نفس‌نفس‌زنان کنار خیابان ایستاده بود با وجود درگیری چند دقیقه‌ی قبل، نه اثری از ترس در صورتش بود، نه عجله‌ای برای فرار فقط با بی‌حوصلگی موهایش را پشت گوشش زد و سوار تاکسی شد

جونگکوک بدون هیچ تغییری در حالت چهره‌اش چند ثانیه به همان تصویر نگاه کرد، بعد خیلی آرام زیر لب گفت:

_ عجیبه...

کلمه‌ای کوتاه اما برای مردی مثل او، همان یک کلمه یعنی ذهنش درگیر شده بود؛ نه با خود نیکی... با رفتارش.

کسی که وارد قلمرو جئون می‌شد، معمولاً یا می‌ترسید یا تظاهر می‌کرد نمی‌ترسد اما این دختر انگار اصلاً ترس را بلد نبود

جونگکوک تبلت را خاموش کرد و روی میز گذاشت همان لحظه تلفن داخلی اتاق زنگ خورد، بدون نگاه کردن دکمه را فشار داد

_ بگو

صدای لرزان رئیس تیم امنیت از پشت خط آمد:

ـ قربان... درباره‌ی نگهبان‌های ورودی...

_ خب

ـ هر چهار نفر درخواست عذرخواهی دارن میگن کوتاهی از طرف اونا بوده

جونگکوک لحظه‌ای سکوت کرد، بعد خیلی آرام روی صندلی نشست

_ کوتاهی؟

ـ بله قربان...

جونگکوک انگشت اشاره‌اش را آرام روی دسته‌ی صندلی ضرب گرفت

_ چهار مرد آموزش‌دیده نتونستن یه دختر هجده ساله رو نگه دارن
دیدگاه ها (۲)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 24✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 22✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 21✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 18✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط