{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 89
✦.................................

نیکی چند ثانیه ماتش برد، گونه‌هایش یکباره سرخ شد

+ تو... واقعاً دیوونه‌ای

گوشه‌ی لب جونگکوک بالا رفت

_ تازه فهمیدی؟

نیکی زیر لب خندید و سرش را به شیشه تکیه داد.

پنجره هنوز پایین بود؛ باد ملایمی میان موهای بلندش می‌پیچید و چند تار مو روی صورتش می‌ریخت. خیابان‌های سئول آرام از کنارشان عبور می‌کردند و نور آفتاب روی شیشه‌های ساختمان‌ها می‌درخشید.

چند ثانیه بعد، صدای زنگ تلفن جونگکوک داخل ماشین پیچید، جونگکوک حتی نگاهش هم نکرد. صفحه‌ی گوشی روی داشبورد روشن شد اما او بی‌تفاوت به رانندگی ادامه داد.... چند لحظه بعد زنگ قطع شد.

نیکی همان‌طور که بیرون را نگاه می‌کرد بی‌حوصله گفت:

+ جواب نمیدی؟

جونگکوک شانه‌ی کوتاهی بالا انداخت

_ بعداً.

نیکی هم دیگر چیزی نگفت؛ بستنی‌اش را آرام آرام می‌خورد و محو منظره‌ی بیرون شده بود. کمتر از یک دقیقه بعد، صفحه‌ی گوشی دوباره روشن شد؛ این بار پیام بود

جونگکوک فقط نگاهی گذرا انداخت:

«قربان، لطفاً جواب بدید. ضروریه.»

ابرویش خیلی نامحسوس بالا رفت، آه کوتاهی کشید و این بار تماس را برقرار کرد هندزفری بلوتوثی داخل گوشش بود و صدای طرف مقابل فقط برای خودش شنیده میشد.

چند ثانیه سکوت بعد صدای جکسون در گوشش پیچید:

جکسون: قربان... بالاخره جواب دادید

جونگکوک با همان لحن آرام گفت:

_ چی شده؟

جکسون بدون مقدمه گفت:

جکسون: نیکان هارت اومده.

دست جونگکوک روی فرمان برای کسری از ثانیه محکم شد.

_ ...چی؟

نیکی سرش را برگرداند

+ چیزی شده؟

جونگکوک فقط با حرکت کوتاه دست اشاره کرد که چیزی نیست.

جکسون ادامه داد:

جکسون: از وقتی رفتید جلوی ویلا وایستاده. هرچی محافظ‌ها گفتن شما نیستید ولی قبول نکرد.

جونگکوک اخم کرد

_ الان کجاست؟

جکسون: هنوز همونجاست، گفته تا خودتون برنگردید از جلوی خونه جم نمیخوره.

چند ثانیه سکوت برقرار شد.

جونگکوک خیلی آرام نفسش را بیرون داد. ذهنش با سرعت عجیبی شروع به فکر کردن کرد؛ اگر نیکی برادرش را می‌دید، اگر حقیقت را می‌فهمید، اگر تصمیم می‌گرفت همراه او برود...

فقط تصورش کافی بود تا فکش منقبض شود. جکسون دوباره گفت:

جکسون: قربان، دستور؟

جونگکوک بعد از چند ثانیه جواب داد:

_ فعلاً هیچ کاری نکنید

مکث کوتاهی کرد

_ فقط مراقب باشید وارد ویلا نشه.

جکسون: چشم قربان.

تماس قطع شد جونگکوک چند لحظه بدون حرف رانندگی کرد، نگاهش روی جاده بود اما ذهنش جای دیگری می‌چرخید؛ باید نیکی را از سئول دور میکرد حداقل تا وقتی تکلیف نیکان مشخص شود.

چند ثانیه بعد، انگار ناگهان تصمیمش را گرفته باشد، خیلی عادی گفت:

_ یه مدت باید از سئول بریم.

نیکی که هنوز بستنی دستش بود، با تعجب نگاهش کرد

+ کجا؟

جونگکوک بدون هیچ تغییری در حالت صورتش جواب داد:

_ سفر.

نیکی خندید

+ سفر کاری؟

جونگکوک سرش را تکان داد

_ نه.

چند لحظه سکوت کرد و بعد کاملاً خونسرد ادامه داد:

_ ماه‌عسل.

دست نیکی همان‌جا در هوا ثابت ماند چشم‌هایش گرد شد

+ ...چی؟

جونگکوک انگار طبیعی‌ترین حرف دنیا را زده باشد، همان‌طور که رانندگی می‌کرد گفت:

_ ماه‌عسل.

نیکی چند بار پلک زد

+ شوخی میکنی... مگه نه؟

جونگکوک نگاه کوتاهی به او انداخت.

_ قیافه‌م شبیه آدمیه که شوخی میکنه؟

نیکی هنوز گیج بود

+ یعنی... کی؟

جونگکوک خیلی ساده جواب داد:

_ امروز.

چند ثانیه فقط صدای حرکت ماشین شنیده می‌شد. نیکی با ناباوری به او خیره مانده بود.

+ امروز؟!


جونگکوک خیلی آرام فرمان را پیچاند و وارد بزرگراه شد

_ آره.

نیکی خندید؛ از آن خنده‌هایی که بیشتر از شوکه شدن بود تا خوشحالی.

+ مگه ماه‌عسل اینجوریه؟ یهو وسط روز تصمیم بگیریم بریم؟

جونگکوک بی‌تفاوت جواب داد:

_ هر وقت دلم بخواد تصمیم میگیرم.

نیکی ابرویی بالا انداخت.

+ یعنی همه‌ی برنامه‌ریزی‌ها رو همین الان کردی؟

_ اره.

نیکی چند لحظه فقط نگاهش کرد، بعد زیر لب خندید

+ تو واقعاً عجیبی...

جونگکوک خیلی کوتاه نگاهش کرد

چند ثانیه سکوت بینشان نشست، باد هنوز موهای نیکی را به هم می‌ریخت و او بیحواس با چوب بستنی بازی می‌کرد.. بعد ناگهان چیزی یادش آمد

+ ولی...

جونگکوک منتظر ادامه‌ی حرفش ماند

+ لباسام چی؟

_ میخریم.

+ وسایلم؟

_ هرچی لازم شد میخریم.
دیدگاه ها (۸)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 90✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 91✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 88✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 87✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 23✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۳۲✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط