{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی پسری با پدر میلیاردرش به نماز جمعه میرفت. در یک چراغ

روزی پسری با پدر میلیاردرش به نماز جمعه میرفت. در یک چراغ قرمز پسری همسن خودش را دید که گل میفروخت، پسر میلیاردر با یک نگاه عاقل اندر سفیه به گل فروش گفت :الان وقت نماز است، چرا نماز جمعه نمیروی؟ پسرک گل فروش گفت :تو یک هفته به جای من زندگی کن، من یکسال جای تو عبادت میکنم. شکم گرسنه نمی تواند صراط المستقیم را خوب ادا کند. سلام مرا به خدا برسان وبگو گل نمی خری!
دیدگاه ها (۵)

روزی پسری با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه میرفت ...

روزی پسری با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه میرفت ...

روزی پسری با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه میرفت ...

روزی پسری با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه میرفت ...

روزی پسری با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه میرفت ...

پسزی با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه می رفت...در...

پسزی با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه می رفت...در...

‏پسری پولدار باپدرش سوار برلک سوز به نماز جمعه میرفت!درپشت ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط