روزی پسری با پدر میلیاردرش به نماز جمعه میرفت. در یک چراغ
روزی پسری با پدر میلیاردرش به نماز جمعه میرفت. در یک چراغ قرمز پسری همسن خودش را دید که گل میفروخت، پسر میلیاردر با یک نگاه عاقل اندر سفیه به گل فروش گفت :الان وقت نماز است، چرا نماز جمعه نمیروی؟ پسرک گل فروش گفت :تو یک هفته به جای من زندگی کن، من یکسال جای تو عبادت میکنم. شکم گرسنه نمی تواند صراط المستقیم را خوب ادا کند. سلام مرا به خدا برسان وبگو گل نمی خری!
- ۶۴۴
- ۲۳ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط