{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی پسری با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه میر

روزی پسری با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه میرفت , در یک چراغ قرمز پسری همسن خودش را دید که لنگ میفروخت , پسر میلیاردر با یک نگاه عاقل اندر سفیه به لنگ فروش گفت : الان وقت نماز است چرا نمیروی نماز جمعه
پسر لنگ فروش گفت : تو یک هفته به جای من زندگی کن , من یکسال به جای تو عبادت میکنم ,شکم گرسنه نمیتواند صراط المستقیم را خوب ادا کند , سلام من را به خدا برسان و بهش بگو لنگ نمی خری ....
دیدگاه ها (۴)

روزی پسری با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه میرفت ...

روزی پسری با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه میرفت ...

روزی پسری با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه میرفت ...

روزی پسری با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه میرفت ...

روزی پسری با پدر میلیاردرش به نماز جمعه میرفت. در یک چراغ قر...

پسزی با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه می رفت...در...

پسزی با پدر میلیاردرش سوار بر لکسوز به نماز جمعه می رفت...در...

‏پسری پولدار باپدرش سوار برلک سوز به نماز جمعه میرفت!درپشت ی...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط