{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل قسمت

﴿ فصل 1قسمت30 ﴾
آنیا لوسی را زد و گفت : خیلی‌ ه..رز..ه ای
لوسی خودشو لوس کرد ولی وقتی دید نه باربد نه نیما بهش اهمیت نمی‌دهد گمو گور شد.
باربد:خوب پوزشو به خاک مالیدی.
نیما:این همون قلدره تو مدرست بود؟
آنیا:مرسی. ،اره مهم نیست.
همه خندیدند و بعدش رفتند سرویس که آنیا لباسش را تمیز کنه بعدش که آنیا آمد کلی خندیدند‌ و رفتن سمت وسایل آن‌شب آنیا و باربد و نیما خیلی بهشون خوش گذشت چون وسیله های ترن ،سینما سه بعدی، سفینه، رنجر ، سورتمه ،فریزبی، بالن ، U و.... سوار شدن .
(بین بازی فریزبی و سفینه)
اون موقع باربد رفت سرویس بهداشتی
آنیا :نمیا پشمک میخواهم.
نیما بزار باربد بیاد باهم بریم بخریم.
آنیا: باش( با بی‌حالی)
نمیا:همین‌جا بمون الان برات میرم می خرم!
آنیا: اخجون!
نیما رفت و باربد سرویس بود آنیا هم داشت به رودخانه مصنوعی داخل شهربازی نگاه میکرد که یهو یک پسره آمد سمتشو گفت: عجب بانویی.
آنیا عقب رفت همون لحظه باربد آمد پسره از ترس باربد رفت. آنیا ترسیده بود پس پرید بغل باربد ، مافیای آنیا آمد و چونه آنیا را اورد بالا با انگشت شصت و بهش گفت نترس یک بوس به آب آنیا زد و آنیا همین جوری بود نه تقلا برای جدا شدن می‌کرد نه همراهی نمیا باربد و آنیا را دید چون عاشق آنیا بود قلبش شکست آبمیوه و پشمک افتاد از دستش آنیا و باربد سریع نگاهشون به نیما انداخت یهو آنیا رفت سمت نیما گفت: حالت خوبه.
نیما هیچی نگفت ولی باربد فهمید چی شده آنیا را کنار کشید و رفت دم گوش نمیا و گفت: آنیا مال منع عشقتو از سرت بپرون.
همون لحظه یک قطره اشکی از چشم نیما آمد.
......
بچه ها این پارت از طرف هرشون گفته شده است.
دیدگاه ها (۰)

﴿ فصل 1قسمت31﴾از زبان باربد از دور دیدم که یک پسره دارد به آ...

﴿ فصل 1قسمت 32﴾ از زبان نیما با چه ذوقی پشمک و آبمیوه‌ها را ...

﴿ فصل 1قسمت 29﴾باربد شکه شد و گفت:پسر بچه را می‌شناسی ؟نیما ...

﴿ فصل 1قسمت28 ﴾ آنیا :گشنمه بریم رستوان باربد:باشهنمیا:یک ر...

﴿ فصل 1قسمت33 ﴾از زبان آنیا نمیا رفت پشمک بگیره باربد هم سرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط