اسم فیکولی تو نمیدونی که من عاشقتم
اسم فیک:ولی تو نمیدونی که من عاشقتم
وقتی به ات نگاه کردم دیدم که اون
اون چقدر زیباشده ولی یچیزی تغییر کرده بود
نگاهش سرد شده بود اما همین نگاه باعث میشد که بیشتر جذبش بشم
همانند یه آهن ربا که به وسیله های اهنی میچسبه
اما ات اهن ربا نبود اون یه جواهر با ارزش بود
دست نیافتنی بود اما این جواهر پیش من بمونه
ممکنه که بهش اسیب برسه
بدترین چیز اینه که ذوق ادمارو کور کنی
بهشون قول بدی که تا اخر باهاشون باشی اما زود مانند ( اون اسمش چی بود یادم نمیاد)
تغییر رنگ بدی همین یه اشتباه کافیه که اون ادم خودشو تغییر بده
داشتم با چشمام انالیزش میکردم انقدر غرق نگاه کردن به اون شده بودم
که نفهمیدم کی اومد و الان جلومه
خب برادر دوساعت داری باخودت حرف میزنی دیگه اون ده تا پله چیه انتظار داری دوساعت بیاد پایین طول بکشه🤣🤣
-سلام. (کلا حرفاش با سردی هست)
+سلام
+بادیگارد در لیموزین رو برامون باز کرد و همراه کوک روی عقب ترین صندلی لیموزین نشستیم
-همه مافیاها اونجا هستن پس حواست باشه که چجور رفتار میکنی و با چه کسی ارتباط برقرار میکنی
+اونقدری بزرگ شدم که بدونم چجوری با بقیه ارتباط برقرار کنم و اونقدری هم نفهم نیستم که تو بهم بگی چه کاری انجام بدم
-میبینم زبون دراز شدی ناراحت شدم (با نیشخند )
+جدی واقعا عجیبه که با بقیه عین خودشون رفتار کنی ناراحت میشن (با تمسخر)
-از حدت نگذر
+لازم نیست تو بهم بگی چیکار کنم
بادیگارد:ارباب رسیدیم
+بادیگارد از ماشین پیاده شد و درو اول برای من بعد برای کوک باز کرد
سوییچ ماشین رو برداشت تا بره ماشین رو پارک کنه
-به ات نگاهی کردم و گفتم دستمو بگیر
+خبرنگارا جلوی در بودن برای و داشتن از ما فیلمبرداری میکردن پس باید یجوری نشون بدیم که نگار زوج واقعی هستیم
هنوز از نظر من زوج خوبی هستیم
ولی کوک رو نمیدونم اما دیگه نمیخوام اون دختر ساکت و ضعیف باشم اگر کسی اشتباهی کرده کوک بوده نه من پس نیازی به گریه و عذاب وجدان نیست
دستمو دور بازوی کوک حلقه کردم هردومون یه لبخند مصنوعی تحویل مردم دادیم
چند قدم راه رفتیم که خبرنگارا دورمون جمع شدن....
پارت 38
وقتی به ات نگاه کردم دیدم که اون
اون چقدر زیباشده ولی یچیزی تغییر کرده بود
نگاهش سرد شده بود اما همین نگاه باعث میشد که بیشتر جذبش بشم
همانند یه آهن ربا که به وسیله های اهنی میچسبه
اما ات اهن ربا نبود اون یه جواهر با ارزش بود
دست نیافتنی بود اما این جواهر پیش من بمونه
ممکنه که بهش اسیب برسه
بدترین چیز اینه که ذوق ادمارو کور کنی
بهشون قول بدی که تا اخر باهاشون باشی اما زود مانند ( اون اسمش چی بود یادم نمیاد)
تغییر رنگ بدی همین یه اشتباه کافیه که اون ادم خودشو تغییر بده
داشتم با چشمام انالیزش میکردم انقدر غرق نگاه کردن به اون شده بودم
که نفهمیدم کی اومد و الان جلومه
خب برادر دوساعت داری باخودت حرف میزنی دیگه اون ده تا پله چیه انتظار داری دوساعت بیاد پایین طول بکشه🤣🤣
-سلام. (کلا حرفاش با سردی هست)
+سلام
+بادیگارد در لیموزین رو برامون باز کرد و همراه کوک روی عقب ترین صندلی لیموزین نشستیم
-همه مافیاها اونجا هستن پس حواست باشه که چجور رفتار میکنی و با چه کسی ارتباط برقرار میکنی
+اونقدری بزرگ شدم که بدونم چجوری با بقیه ارتباط برقرار کنم و اونقدری هم نفهم نیستم که تو بهم بگی چه کاری انجام بدم
-میبینم زبون دراز شدی ناراحت شدم (با نیشخند )
+جدی واقعا عجیبه که با بقیه عین خودشون رفتار کنی ناراحت میشن (با تمسخر)
-از حدت نگذر
+لازم نیست تو بهم بگی چیکار کنم
بادیگارد:ارباب رسیدیم
+بادیگارد از ماشین پیاده شد و درو اول برای من بعد برای کوک باز کرد
سوییچ ماشین رو برداشت تا بره ماشین رو پارک کنه
-به ات نگاهی کردم و گفتم دستمو بگیر
+خبرنگارا جلوی در بودن برای و داشتن از ما فیلمبرداری میکردن پس باید یجوری نشون بدیم که نگار زوج واقعی هستیم
هنوز از نظر من زوج خوبی هستیم
ولی کوک رو نمیدونم اما دیگه نمیخوام اون دختر ساکت و ضعیف باشم اگر کسی اشتباهی کرده کوک بوده نه من پس نیازی به گریه و عذاب وجدان نیست
دستمو دور بازوی کوک حلقه کردم هردومون یه لبخند مصنوعی تحویل مردم دادیم
چند قدم راه رفتیم که خبرنگارا دورمون جمع شدن....
پارت 38
- ۹.۲k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط