{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فاجعه ی داستان درست

فاجعه ی داستان درست
از آنجایی شروع می شود که
نگاهت هر سویی می چرخد
الا به چشمانش
حواست به کفش هایِ واکس زده ی همسایه هست
اما به دلتنگی هایِ هرروزه ی او نیست
خنده هایِ بلندت تا بیرونِ درِ خانه ادامه دارد
اخمت اما داخل می شود
ساده تر بگویم
فاجعه از آنجایی شروع می شود
که به خیالت
دیگر وقتش شده کمی
غرور چاشنیِ لحظه ها کُنی
پیشِ خودت می گویی
دیگر زیادیش می شود
بیش از این گفتن و نشان دادن
و باور کنید
هست لحظه هایی که عاشقترینمان نیز
از فکرمان چنین حرفهایی عبور می کند
.
دوست داشتن هیچ منتی بر سرِ هیچکس ندارد
ما آدمها
آمده ایم تا عاشق باشیم
حالا در این میان چه شد که
اینچنین سرد می گذرد روزهایمان را
باید گاهی از روزگار پرسید
دوستش داری ؟
بودنش برایِ بودنت آرامش است ؟
خنده هایش از جنسِ نابِ بهار است ؟
قدم محکم بردار به سویش برو
و تمامِ این ها را بگو
هیچکس از عشقِ زیاد نمی میرد
این روزها
بی مهری دارد
دمار از روزگارِ تمامیِ ما
در می آورد جانم...

عادل_دانتیسم
دیدگاه ها (۳)

زن ها را باید از حالت نگاهشان شناختزن های شکننده تر نگاه گست...

هیچگاه تو راآنگونه دوست نخواهم داشت کهزندانیم باشی...!زندانب...

خستگی را آغوش تو در می کند وقتی نیستی عجالتأ چای می خوریم......

این اوج مصیبت انسان عصر ماست:له کردن آنهایی که نمی فهمیمشانو...

تبریک به همه‌ی رفقا که بالاخره رسیدن به این سطح از دانش‌آموز...

تبریک به همه‌ی رفقا که بالاخره رسیدن به این سطح از دانش‌آموز...

𝓡𝖺𝗈𝗇‌‌‌ ‌ 𐨃𐨎ִ‌ᦾ 𝖯𝗈𝗌𝗍رین قشنگم داداش کوچیکه‌ی کـ//صخل تر از ...

when silence became a scream p26

عاشقانه های شبنم

سناریو بلولاک/قفل آبی

سایه‌های کلاغ پارت چهل‌ودوم | آخرین کلاغیک سال بعد...دیگر خب...

پارت ۷۹ | «باز هم گیر کرد!»صبح روز بعد...شرکت از همیشه شلوغ‌...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

با تو! همیشه پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط