{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فانوس به دست در کوچه ها می روم

فانوس به دست در کوچه ها می روم

نور حتی تا نزدیکم را روشن نمی کند

انگار تنها فانوس به دست این شهر خورشیدهایم

راه تاریک است ... کسی نیست

رهگذر تنها منم با کوله باری از سکوت

می کَنم قدم هایم را از دل این شب ها

تا برسم به شهر رویا

خود را می زنم به همه ی بیراه ها

سرنوشت را رد می کنم تا برسم به آخر

نه فانوس نه خورشید روشن نمی کنند راهم را

پُرم از این سفرهای بی انتها

ای کاش هرگز نمی رفتند این قدمها .../ سعید
دیدگاه ها (۹)

انگار سکوت است که می شمارد لحظه هایم رادیگران اند که خط می ز...

به این هوای سرد پاییزی و زوزهای خشمگین باد و نم نم برف و بار...

بگذار این بار هم بریزدسرنوشتی این گونه پرت باید بریزدماندنی ...

سکوت شب استاما در خرقه ی سکوترویاها در انتظارندای دختر صحرا...

متنی قابل تامل

سفیر کبیر Grand Ambassador

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.10(از زبون نویسنده: حالا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط