ویو هیون
ویو هیون
با خودم مشغول بودم که در باز شدو هیونین وارد شد
-اومدی بابا؟
÷هوم...
-بازی با هینا خوش گذشت؟
÷خیلی خوب بود ولی من یه چیزی رو متوجه شدم
کنجکاو بهش خیره شدم ، انگار داشتم به خودم نگاه میکردم باورم نمیشه اینقدر شبیه به منه ، رفتاراش ، لحن صحبت کردنش قیافش...همه چیز، برعکس اون که به مادرش رفته...
-خب بگو ببینم چیو متوجه شدی؟
÷متوجه شدم که من خیلی شبیه توام اما هینا شبیه باباش نیست
این رو که گفت خنده ای کردم
-چرا حالا این فکر به سرت زد پسرم؟ همه اینو میگن
÷یعنی همه همین فکرو میکنن ؟ مثل کیه تو میدونی؟
-من یادمه بچه که بود مثل باباش بود اما خب حالاشو نمیدونم
÷بنظرم من میدونم
-به منم بگو ببینم...
÷نوچ اگه میخوای بگم باید ببریم پیش مامانی
- ازم باجم میگیری هوانگ هیونین ؟
با خودم مشغول بودم که در باز شدو هیونین وارد شد
-اومدی بابا؟
÷هوم...
-بازی با هینا خوش گذشت؟
÷خیلی خوب بود ولی من یه چیزی رو متوجه شدم
کنجکاو بهش خیره شدم ، انگار داشتم به خودم نگاه میکردم باورم نمیشه اینقدر شبیه به منه ، رفتاراش ، لحن صحبت کردنش قیافش...همه چیز، برعکس اون که به مادرش رفته...
-خب بگو ببینم چیو متوجه شدی؟
÷متوجه شدم که من خیلی شبیه توام اما هینا شبیه باباش نیست
این رو که گفت خنده ای کردم
-چرا حالا این فکر به سرت زد پسرم؟ همه اینو میگن
÷یعنی همه همین فکرو میکنن ؟ مثل کیه تو میدونی؟
-من یادمه بچه که بود مثل باباش بود اما خب حالاشو نمیدونم
÷بنظرم من میدونم
-به منم بگو ببینم...
÷نوچ اگه میخوای بگم باید ببریم پیش مامانی
- ازم باجم میگیری هوانگ هیونین ؟
- ۶.۸k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط