÷خودت اینطوری یادم دادی ، باید در ازای هرچیز باید چیز دیگ
÷خودت اینطوری یادم دادی ، باید در ازای هرچیز باید چیز دیگه ای بگیریم یا بدیم...
- درسته خوب یادت مونده ، هوشت به مامانت رفته
÷یعنی تو بی هوشی؟
با این حرفش شلیک خنده ام بلند شد ، خدایا چطوری یه بچه میتونه اینقدر بانمک باشه؟؟
از پشت میزم بلند شدمو به سمتش رفتم و بغلش کردمو لپش رو بوسیدم
-چقدر تو شیرینی پسر
÷خب پس باید چی بگم
-نمیدونم....
÷خب خب آقای هوانگ هیونجین منو بزارید زمین میخوام برم با هینا بازی کنم
- نمیشه که الکی اقای هوانگ هیونین ،اول بوس
بوسه ای آبدار روی گونه ام کاشت و منم زمینش گذاشتمش و اونم سریع بیرون دووید
از دست این بچه
- درسته خوب یادت مونده ، هوشت به مامانت رفته
÷یعنی تو بی هوشی؟
با این حرفش شلیک خنده ام بلند شد ، خدایا چطوری یه بچه میتونه اینقدر بانمک باشه؟؟
از پشت میزم بلند شدمو به سمتش رفتم و بغلش کردمو لپش رو بوسیدم
-چقدر تو شیرینی پسر
÷خب پس باید چی بگم
-نمیدونم....
÷خب خب آقای هوانگ هیونجین منو بزارید زمین میخوام برم با هینا بازی کنم
- نمیشه که الکی اقای هوانگ هیونین ،اول بوس
بوسه ای آبدار روی گونه ام کاشت و منم زمینش گذاشتمش و اونم سریع بیرون دووید
از دست این بچه
- ۷.۰k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط