پارت ۲۵۵
پارت ۲۵۵
چی داشت میگفت؟
+کی میکشت؟
انگار تازه متوجه شد که چی گفت:
_هیچی یه چیزی الکی پروندم
+هیچی ؟ هیون تو الکی یه چیزی نمیپرونی بگو به من
_میگم هیچی نیست
+چرا هست ، تا کی میخوای اینقدر ازم مخفی کاری کنی ها؟ فکر کردی اگه چیزیو مخفی کنی عاشقت میشم؟ بگو، حرف بزن!
_هیش صداتو نبر بالا
+اگه نمیخوای ببرم بالا پس بگو
در یک لحظه رنگ چشماش به خون نشست
_الان بگم تو باور میکنی ؟ نه! نمیکنی پس بهتره تمومش کنی و بیشتر از این اعصابمو بهم نریزی یونا! همینطوریشم خودم فکرم بهم ریخته اس، اعصابم که ندارم تو هی بدترش کن
اینو گفت و پشت بهم کرد و خوابید ، اون...اون حق نداشت بهم بگه دوست دارم و بعد اینطوری باهام رفتار کنه
+برات متاسفم
و بعد از روی تخت بلند شدم و به سمت حمام رفتم ، لباسامو درآوردم و آب رو باز کردمو همونجا روی زمین نشستم و بی صدا گریه کردم ، الان برای بار دوم بود که دارم امروز میم حمام مطمئنم سرما میخورم اما مگه مهمه ؟ نه ، نمیخواستم بفهمه اینقدر ضعیفم که بخاطر رفتارش دارم گریه میکنم، اصلا من چم شده بود ؟ چرا این مدت اینقدر حساس شده بودم ؟ نمیدونم چه مرگم شده
چی داشت میگفت؟
+کی میکشت؟
انگار تازه متوجه شد که چی گفت:
_هیچی یه چیزی الکی پروندم
+هیچی ؟ هیون تو الکی یه چیزی نمیپرونی بگو به من
_میگم هیچی نیست
+چرا هست ، تا کی میخوای اینقدر ازم مخفی کاری کنی ها؟ فکر کردی اگه چیزیو مخفی کنی عاشقت میشم؟ بگو، حرف بزن!
_هیش صداتو نبر بالا
+اگه نمیخوای ببرم بالا پس بگو
در یک لحظه رنگ چشماش به خون نشست
_الان بگم تو باور میکنی ؟ نه! نمیکنی پس بهتره تمومش کنی و بیشتر از این اعصابمو بهم نریزی یونا! همینطوریشم خودم فکرم بهم ریخته اس، اعصابم که ندارم تو هی بدترش کن
اینو گفت و پشت بهم کرد و خوابید ، اون...اون حق نداشت بهم بگه دوست دارم و بعد اینطوری باهام رفتار کنه
+برات متاسفم
و بعد از روی تخت بلند شدم و به سمت حمام رفتم ، لباسامو درآوردم و آب رو باز کردمو همونجا روی زمین نشستم و بی صدا گریه کردم ، الان برای بار دوم بود که دارم امروز میم حمام مطمئنم سرما میخورم اما مگه مهمه ؟ نه ، نمیخواستم بفهمه اینقدر ضعیفم که بخاطر رفتارش دارم گریه میکنم، اصلا من چم شده بود ؟ چرا این مدت اینقدر حساس شده بودم ؟ نمیدونم چه مرگم شده
- ۷.۴k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط