{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنم بی دلیل یخ کرد

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗
𝕻𝖆𝖗𝖙4

تنم بی دلیل یخ کرد.
نگاهش عجیب بود، چیزی بین شوخ و سرد بودن.
نگاهم ناخداگاه روی بالاتنه لختش چرخید.
بدن تراشیده و نفس گیرش.

تا اینکه متوجه شدم قدم به قدم داره بهم نزدیک میشه.
وقتی فقط دو قدم فاصله داشتیم ایستاد و بو کشید.
"اممم...جالبه"

چشماش ثابت بود روی صورتم.
دیگه این جو سنگین و تحمل نکردم و به سمت در رفتم تا فقط در برم.
ناگهان بازوم و گرفت و عقب کشیدم.

"چیکار میکنی؟"
نگاهم جدی شد و برق غرورم برگشت انگار که تازه به خودم اومده بودم.

تا اینکه با حرفی که زد ابروهام پرید
"عجیبه. بوی تو...مثل بقیه نیست"

سعی کردم نگاهم و مستقیم تر و سرد تر نشون بدم.
"چی میگی اسکل؟ بکش کنار."

به سمت در رفتم ولی قبل از گرفتن آن صدایش متوقفم کرد
"جات اینجا نیست...برو تا قبل از اینکه راهت و نشونت بدم"

نگاه متعجب و عصبیم و به پشتش دادم و بدون هیچ حرفی از اتاق رفتم
دیدگاه ها (۰)

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗𝕻𝖆𝖗𝖙 3نیم ساعت بعد از اون تماس، نور ماشین سفیدی تاریک...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗𝕻𝖆𝖗𝖙 2با باز کردن پوسته دستم و روی دهنم گذاشتم تا صدا...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟕آفتاب رفته بود... شهر غرق تاریکی و نور چ...

وقتی غیرتی میشهبه درخواست یکی از شماها عشقاپارت اولفورمم رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط