{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی دلت از سن و سالت میگیرد

گاهی دلت از سن و سالت میگیرد
میخواهی کودک باشی،کودکی که
به هربهانه ای..به اغوش غمخواری پناه میبرد و اسوده اشک میریزد!
هی..بزرگ که باشی باید بغضهای زیادی را بیصدا دفن کنی
دیدگاه ها (۱)

روز و شبپیش همه روی لبم لبخند استتا حواس احدیجمع به بغضم نشو...

فصل ها پشت سر هم می آیند و می روند و تمام می شوند اما تمام ش...

اے ڪاش ...!!!خیابانے رابراے روز مبادا ؛نگہ داشتہ بودم!چہ مے ...

چاوشی خواند: کجایی عزیزم؟پژواکش پیچید در دلم...غرورم را شکست...

روزگار...همبازی کودکان نشوچشم می گذاریلبخندی قایم می شود…گاه...

مقدمهدر شهری که ثروت، قدرت می‌خرید و نام خانوادگی می‌توانست ...

تولدت مبارک جونگ‌کوکِ ما… 🐰💜🎂گاهی فکر می‌کنم چقدر عجیبه که ی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 35 توی ماشین سکوتی ک...

#Hidden_Love_With_One_Of_The_Seven_Princes#عشق_مخفی_با_یکی_ا...

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

در نیمه های شب پارت دوازدهم(فلش بک زندگی زاندر)

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط