{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

پارت "3"

"ویو جئون آنجلینا"

همینطوری چند سرفه کردم تا به خودم اومدم..
خدایا فهمیده بودن که خاکی به سرم بریزم، نفس عمیقی کشیدمو بازم یکم از اب خوردم

جونگ کوک هوفی کشیدو گفت:
_"برای دیدن کورس رفتی نه اینکه مسابقه بدی."
درست میگفت ولی خب مجبور شدم..
+"داداش بخدا..."
با نگاهش که خیلی جدی بود دهنم بسته شد:
_"خب؟ چیزی که نگفت؟ گفت؟."
وایی خدایا..
یعنی میدونه حرفی زده که میپرسه؟

بگم نه اگر بدونه بدبخت میشم بگم اره و ندونه بدبخت تر میشم..
تهیونگ گفت:
_"میدونیم گفته."
یا خدا، خوب که لال شدمو حرفی نزدم..
+"از.. کجا؟."

جونگ کوک گفت:
_"لازمه یاداوری کنم یا میدونی دوستی که همراهت بوده نامزده منه."
نچ نچ نچ..
خدا بگم چیکارت نکنه لارا همه چیو گذاشتی کفه دسته کوک؛
سرم پایین بودو داشتم به لارا لعنت میفرستادم که صدای خنده شون بلند شدو سرمو بالا بردم

+"چیشد؟."
تهیونگ وسط خنده گفت:
_"قیافت خیلی خنده داره خواهری."

جونگ کوک دست زدو گفت:
_"نمیخوایم بخوریمت که؟
کی دعوات کردیم که اینبار دومش باشه بچه؟."

بیشرفا..
ترسیدم گوساله ها..
بغضم گرفتو یهو لبام لرزید چشامم پر از اشک شد...
+"خیلی بدین.. هق."

دل نازک بودم همیشه همین بودم اما فقط در مقابل کوک و ته، همیشه تا باهام تیک پرونی میکردن گریه ام میگرفت..
وگرنه ادمی نبودم که بخاطر ترسیدن گریه کنم

خنده شون محو شد..
جونگ کوک با لحن نازکشی گفت:
_"خدایا کوشولومون باز احساسی شد..
بیا بغل داداشی."
تهیونگم نزدیک ترم اومد کنار پام زانو زد:
_"چرا این چشمای ابی داره بارون میباره؟ شوخی کردیم نینی."

کوکی بغلم کردو ته هم موهامو نوازش کرد..
هعی داداش جنتلمن داشتن هم سختی های خودشو داره مثلا الان شوخی میکنه بعد ناز میکشه
منم گریه ام به خنده تبدیل شدو جنبه ی شیطنتم اومد بالا:
+"خوبه لاقل ناز کشی رو بلدین خوشم اومد."

جونگ کوک بوسه ای به موهام زد:
_"وقتی خواهر لوس داشته باشی نازکشی رو هم خوب بلدی."
تهیونگم تایید کرد:
_"درسته به هر حال وظیفه مونه.. "

بله بله وظیفه س..
+"به نکته ی خوبی اشاره کردی داداشی..
خب فک کنم فردا قراره قمار بازی کنی ته؟."

گازی از بینی گرفتمو جیغی کشیدم..
_"سلیطه."
+"عمته."
جونگ کوک گفت:
_"عمه هامون یکیه."
و همه مون قهقهه ای زدیم..
_"اره..
امشب تو بردیش..
شاید فردا شب من ببرمش."
لبخند ترسناکی زدمو شب بخیر بهشون گفتم..

اخر شب بود و من هنوز خوابم نبرده بود، دلشوره ی خیلی عجیبی داشتم..
به همین فکر که دلیلش چیه به خواب رفتم..


شرط =
220 لایک، 100 بازنشر
دیدگاه ها (۳۲)

https://wisgoon.com/989363_1923فالوشه بانوم؟

چهار ماهه که رفیق همیم، شاید از نظر بعضیا زمان زیادی نباشه، ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "2" "ویو جئون آنجلینا" در...

فیک کوک : بزرگ‌ترین مافیا

ویو جونگ کوک : مثل هر روز بیدار شدم کار های روزانه ام رو کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط