اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"
اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"
پارت "5"
"ویو جئون آنجلینا"
صدای موسیقی بلند..
و دود سیگارهایی که فضای بار را پر کرده بود، باعث میشد دلشورهام بیشتر بشه..
جیمین با همان کتوشلوار مشکی گرانقیمتش، تکیه داده بود به صندلی و با آن چشمهای ریز شدهاش لحظهای از من چشم برنمیداشت...
یه جوری نگاه میکرد انگار میخواست بخورتم..
بازی شروع شد..
حوصله این مسخره بازی هارو نداشتم اما مجبور بودم ببینم..
جونگ کوک کنار لارا بود و تا اخم به بازی نگاه میکرد..
بابا همین طور..
مامان سعی میکرد خونسردی خودش رو حفظ کنه اما مشخص بود استرس داره؛
خانواده پارک هم با غرور به پسرشون نگاه میکردن..
اما جینا..
چشمش روی تهیونگ بود..
مشخص بود از این رد و بدن شدن ورق های سرنوشت ساز بین داداشش و عشقش خوشش نمیاد..
ترس توی نگاهش مشخص بود..
بازی یه دست بود و برنده جیمین بود یا ته رو هنوز نمیدونم..
لارا کنارم نشست..
_"دختر انگار حالت خوش نیست رنگت پریده."
+"نمیدونم چرا ولی از دیشب دلشوره دارم."
_"برا بازی؟."
شونه ای بالا انداختم..
وسط های دست بود که جیمین گفت:
_"خواهرت برات خیلی عزیزه نه؟."
تهیونگ توی شوک حرفش بود..
دستشو روی میز مشت کرد:
_"از خط قرمز فراتره برام."
صداش عادی نبود، خشن بود
تهیونگ هم پرسید:
_"اینجا قمار من و توعه، بحث ناموس رو وسط نکش بازیتو ادامه بده."
اینجا اینطوری بودم که داداشی اعصبانی میشی جذاب تر میشی..
جیمین پوزخندی زد و گفت:
_"درسته."
و لحظه ای نگاه شو به من داد..
بازی ادامه پیدا کرد.. آخرین ورق..
روی میز گذاشته شد..
همون لحظه همه مکث کردیم و حتی پلک هم نزدیم..
که جیمین بلند خندید و گفت:
_"گرگ و میش اقای جئون."
و باخت تهیونگ..
همه عصبی بودن..
ولی هر بازی یه برنده و یه بازنده داره..
این عادیه..
صدای تهیونگ خشن بود خیلی زیاد:
_"چی درخواست میکنی جیمین."
پوزخند زد و بلند شد..
_"خواهرت زن من میشه و این خون خواهی تموم میشه."
با اشاره کردنش به من و کلمه زن من..
حس کردم سنگین ی خیلی شدیدی روی شونه هامه..
شرط =
220 لایک، 110 بازنشر
دخترا شرطا که رسید خودم میبینیم اگر نمیزارم شاید گیرم یا کار دارم نیاز نیست یاداوری کنید شرط ها رسیده و بزار😶❤
پارت "5"
"ویو جئون آنجلینا"
صدای موسیقی بلند..
و دود سیگارهایی که فضای بار را پر کرده بود، باعث میشد دلشورهام بیشتر بشه..
جیمین با همان کتوشلوار مشکی گرانقیمتش، تکیه داده بود به صندلی و با آن چشمهای ریز شدهاش لحظهای از من چشم برنمیداشت...
یه جوری نگاه میکرد انگار میخواست بخورتم..
بازی شروع شد..
حوصله این مسخره بازی هارو نداشتم اما مجبور بودم ببینم..
جونگ کوک کنار لارا بود و تا اخم به بازی نگاه میکرد..
بابا همین طور..
مامان سعی میکرد خونسردی خودش رو حفظ کنه اما مشخص بود استرس داره؛
خانواده پارک هم با غرور به پسرشون نگاه میکردن..
اما جینا..
چشمش روی تهیونگ بود..
مشخص بود از این رد و بدن شدن ورق های سرنوشت ساز بین داداشش و عشقش خوشش نمیاد..
ترس توی نگاهش مشخص بود..
بازی یه دست بود و برنده جیمین بود یا ته رو هنوز نمیدونم..
لارا کنارم نشست..
_"دختر انگار حالت خوش نیست رنگت پریده."
+"نمیدونم چرا ولی از دیشب دلشوره دارم."
_"برا بازی؟."
شونه ای بالا انداختم..
وسط های دست بود که جیمین گفت:
_"خواهرت برات خیلی عزیزه نه؟."
تهیونگ توی شوک حرفش بود..
دستشو روی میز مشت کرد:
_"از خط قرمز فراتره برام."
صداش عادی نبود، خشن بود
تهیونگ هم پرسید:
_"اینجا قمار من و توعه، بحث ناموس رو وسط نکش بازیتو ادامه بده."
اینجا اینطوری بودم که داداشی اعصبانی میشی جذاب تر میشی..
جیمین پوزخندی زد و گفت:
_"درسته."
و لحظه ای نگاه شو به من داد..
بازی ادامه پیدا کرد.. آخرین ورق..
روی میز گذاشته شد..
همون لحظه همه مکث کردیم و حتی پلک هم نزدیم..
که جیمین بلند خندید و گفت:
_"گرگ و میش اقای جئون."
و باخت تهیونگ..
همه عصبی بودن..
ولی هر بازی یه برنده و یه بازنده داره..
این عادیه..
صدای تهیونگ خشن بود خیلی زیاد:
_"چی درخواست میکنی جیمین."
پوزخند زد و بلند شد..
_"خواهرت زن من میشه و این خون خواهی تموم میشه."
با اشاره کردنش به من و کلمه زن من..
حس کردم سنگین ی خیلی شدیدی روی شونه هامه..
شرط =
220 لایک، 110 بازنشر
دخترا شرطا که رسید خودم میبینیم اگر نمیزارم شاید گیرم یا کار دارم نیاز نیست یاداوری کنید شرط ها رسیده و بزار😶❤
- ۲.۹k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط