اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"
اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"
پارت "1"
"ویو جئون آنجلینا"
توی خونه حوصله سر رفته بودو حس میکردم هر لحظه ممکنه رد بدم..
طراحی کردنو کنار گذاشتم و گوشیمو چک کردم
لارا پیام داد بود؛
« دختر امشب بریم کورس؟ »
لبخندی رو لبم اومد..
تایپ کردم؛
« بنظرت رد میکنم؟ پاشو حاضر شو یکم دیگه میام دنبالت »
یه دقیقه نشده سین زد و استیکر خنده ای فرستاد
« باشه چشم امر دیگه ای؟ »
•😌• این استیکر فرستادمو گوشی کنار گذاشتم...
در اتاق لباس هامو باز کردمو شروع به انتخاب کردن استایل امشبم کردم
بعد از لباس پوشیدن و میکاپ کردن از اتاقم زدم بیرون..
از پله ها که پایین رفتم دیدم کوک و ته دارن حرف میزنن..
« آنجل نباید بفهمه.. »
اینو کوک گفت و ته هم سر تکون داد، استرس گرفتم همون لحظه..
چیو نباید میفهمیدم؟
یا بهتره بگم چیو نمیدونستم؟
هوفی کشیدمو اهم اهمی کردم تا متوجه حضورم بشن..
زهر شون ترکید، انگار جن دیده بودن..
ای خدا چه برادرای احمقی دارما
+"جن دیدین؟."
کوک که دستاشو روی قلبش گذاشته بود و داشت با اخم نگاه میکرد، تهیونگ یه ابروشو بالا تر برد و خیلی جدی گفت:
_"متاسفانه بله."
ور ور با دهنم بهش گفتمو داشتم از کنارشون رد شم که، کوک گفت:
_"کجا تشریف میبرین خانوم؟"
پوزخندی زدم و گفتم:
+"تشریف میبرم پیش دوست پسرم."
در عرض یک ثانیه جدی شدن
_"چی گفتی؟."
_"کدوم عوضی؟."
اخ اخ از دست این غیرتی بازی هاشونا..
+"شوخی میکنم بابا قربونتون برم، با لارا میرم کورس."
کوک بینمو کشید:
_"شوخی خوبی نبودا، بعد درموردش حرف میزنیم."
تهیونگم حرفشو تایید کرد
چشمی گفتمو در باز کردم، باهم گفتن:
_"مراقب خواهر یکی یدونمون باش."
+"چشم؛ولی قول نمیدم."
و در بستمو اومدم بیرون..
یکی از نگهبان ها ماشینم از پارکینگ اورد، تشکری کردمو سوار شدم..
اهنگ ملایمی گذاشتم و دستامو گاهی باهاش میچرخوندم..
به خونه خانوم رسیدم، تماس گرفتم بیاد دم در و سوار شه که بازم نیم ساعت معطل کرد اما اخرش اومد..
در باز کردو نشست جلو کنارم.
_"سلام سلام خانوم جئون."
+"سلام و کوفت دختر نیم ساعت دم درم، چیکار میکردی که اینقدر طول دادی؟."
_"بد اعصاب شدیا دورت بگردم..
تا حموم کردم طول کشید بخدا."
هوفی کشیدمو استارت ماشینو زدم..
دیگه به محل کورس رسیدیم، با همه دخترا اینا سلام کردیم، یکی از طرفه های کورس نیومده بود و همه با کلی اصرار کردن و خواهش منو قانع کردن..
که من جای طرف کورس بدم؛ قبول کردمو خودمو گرم کردم..
توی زمین فقط صدای کشیده شدن چرخ های ماشین روی آسفالت میومد..
و خط پایان، 5 ثانیه زودتر طرفم رسیدم و برنده شدم
هورا یی گفتمو پیاده شدم
لارا اومد بغلم کردو بقیه ام جیغ میکشیدن که افرین..
طرف از ماشین دراومد و با کسی که دیدم دهنم باز موند..
جیمین؟
پسر دشمن خوانوادگی مون؟
من با این ادم مسابقه دادمو نمیدونستم؟
با صداش از افکارم بیرون اومدم:
_"کارت خوبه جوجه، اما همیشه جئون ها برنده نمیشن."
همین حرف؟
لجبازیم اومد بالا و با نیشخند نگاش کردم..
+"خودتو بالا نگیر اقای پارک، یهو میای پایین بعد میشکنی."
پوزخندی زدو سوار ماشینش شد..
منم بعد از کلی خوش گذرونی با لارا و بچه ها، لارا رسوندم خونه..
و خودمم دیگه برگشتم خونه..
شرط=
200 لایک، 100 بازنشر، 150 کامنت"استیکر ممنوع، درمورد فیک بگید فقط"
پارت "1"
"ویو جئون آنجلینا"
توی خونه حوصله سر رفته بودو حس میکردم هر لحظه ممکنه رد بدم..
طراحی کردنو کنار گذاشتم و گوشیمو چک کردم
لارا پیام داد بود؛
« دختر امشب بریم کورس؟ »
لبخندی رو لبم اومد..
تایپ کردم؛
« بنظرت رد میکنم؟ پاشو حاضر شو یکم دیگه میام دنبالت »
یه دقیقه نشده سین زد و استیکر خنده ای فرستاد
« باشه چشم امر دیگه ای؟ »
•😌• این استیکر فرستادمو گوشی کنار گذاشتم...
در اتاق لباس هامو باز کردمو شروع به انتخاب کردن استایل امشبم کردم
بعد از لباس پوشیدن و میکاپ کردن از اتاقم زدم بیرون..
از پله ها که پایین رفتم دیدم کوک و ته دارن حرف میزنن..
« آنجل نباید بفهمه.. »
اینو کوک گفت و ته هم سر تکون داد، استرس گرفتم همون لحظه..
چیو نباید میفهمیدم؟
یا بهتره بگم چیو نمیدونستم؟
هوفی کشیدمو اهم اهمی کردم تا متوجه حضورم بشن..
زهر شون ترکید، انگار جن دیده بودن..
ای خدا چه برادرای احمقی دارما
+"جن دیدین؟."
کوک که دستاشو روی قلبش گذاشته بود و داشت با اخم نگاه میکرد، تهیونگ یه ابروشو بالا تر برد و خیلی جدی گفت:
_"متاسفانه بله."
ور ور با دهنم بهش گفتمو داشتم از کنارشون رد شم که، کوک گفت:
_"کجا تشریف میبرین خانوم؟"
پوزخندی زدم و گفتم:
+"تشریف میبرم پیش دوست پسرم."
در عرض یک ثانیه جدی شدن
_"چی گفتی؟."
_"کدوم عوضی؟."
اخ اخ از دست این غیرتی بازی هاشونا..
+"شوخی میکنم بابا قربونتون برم، با لارا میرم کورس."
کوک بینمو کشید:
_"شوخی خوبی نبودا، بعد درموردش حرف میزنیم."
تهیونگم حرفشو تایید کرد
چشمی گفتمو در باز کردم، باهم گفتن:
_"مراقب خواهر یکی یدونمون باش."
+"چشم؛ولی قول نمیدم."
و در بستمو اومدم بیرون..
یکی از نگهبان ها ماشینم از پارکینگ اورد، تشکری کردمو سوار شدم..
اهنگ ملایمی گذاشتم و دستامو گاهی باهاش میچرخوندم..
به خونه خانوم رسیدم، تماس گرفتم بیاد دم در و سوار شه که بازم نیم ساعت معطل کرد اما اخرش اومد..
در باز کردو نشست جلو کنارم.
_"سلام سلام خانوم جئون."
+"سلام و کوفت دختر نیم ساعت دم درم، چیکار میکردی که اینقدر طول دادی؟."
_"بد اعصاب شدیا دورت بگردم..
تا حموم کردم طول کشید بخدا."
هوفی کشیدمو استارت ماشینو زدم..
دیگه به محل کورس رسیدیم، با همه دخترا اینا سلام کردیم، یکی از طرفه های کورس نیومده بود و همه با کلی اصرار کردن و خواهش منو قانع کردن..
که من جای طرف کورس بدم؛ قبول کردمو خودمو گرم کردم..
توی زمین فقط صدای کشیده شدن چرخ های ماشین روی آسفالت میومد..
و خط پایان، 5 ثانیه زودتر طرفم رسیدم و برنده شدم
هورا یی گفتمو پیاده شدم
لارا اومد بغلم کردو بقیه ام جیغ میکشیدن که افرین..
طرف از ماشین دراومد و با کسی که دیدم دهنم باز موند..
جیمین؟
پسر دشمن خوانوادگی مون؟
من با این ادم مسابقه دادمو نمیدونستم؟
با صداش از افکارم بیرون اومدم:
_"کارت خوبه جوجه، اما همیشه جئون ها برنده نمیشن."
همین حرف؟
لجبازیم اومد بالا و با نیشخند نگاش کردم..
+"خودتو بالا نگیر اقای پارک، یهو میای پایین بعد میشکنی."
پوزخندی زدو سوار ماشینش شد..
منم بعد از کلی خوش گذرونی با لارا و بچه ها، لارا رسوندم خونه..
و خودمم دیگه برگشتم خونه..
شرط=
200 لایک، 100 بازنشر، 150 کامنت"استیکر ممنوع، درمورد فیک بگید فقط"
- ۶.۱k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط