{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسیر مافیا

اسیر مافیا
پارت ²
از جاش بلند شد و به تمام نیرو ها خبر داد که همه برن و جلوشون مقاومت کنن و خودش هم رفت سمت اسلحه هاش و یکی رو برداشت و رفت پایین تا ببینه چه خبره ...

ویو یونگی
رفتم پایین و دیدم همه دارن بهم شلیک میکنن ، یکم دقت کردم و بینشون یه دونه دختر دیدم ، اون گردنبند داشت دقیقا شبیه همون گردن بندی بود که جنی داشت یه لحظه ماتم برد ولی با صدای گلوله به خودم اومدم و دیدم از بازوم تیر خوردم

ویو ا.ت
درسته شب قرار بود حمله کنیم ولی زیادی فکرم مشغول کاری که با جنی کردم شده بود ، باید فراموشش میکردم ، پس به همه همه خبر دادیم راه بیفتیم ، جمعیت ما زیاد بود میدونستم یونگی یکی از بزرگترین مافیا هاست و من دوست دخترشو کشتم حتما زنده بیرون نمیومدم ولی از شانسم اون از این خبر نداشت البته یکم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من باید اونو هم میکشتم ...

ویو یونگی
تقریبا ۲۰ دقیقه گذشت و بیشتر نیرو ها زخمی شده بودن یا مرده بود خودمو از پشت رسوندم پیش دختره که احتمال میدادم اون رئیسشون هست ، من چند باری اونو توی جلسه های مافیایی دیده بودم ولی همیشه ماسک داشت و همه میگفتم زیادی قدرت منده ، همیشه هم اون گردنبند رو داشت خیلی فکرم مشغول این بود ، رفتم و از پشت دستمالی که بیهوش کننده بود رو گذاشتم جلوی دهنش و بعد از چند دقیقا تقلا از هوش رفت ، برآید استایل بغلش کردم و از عمارت آوردمش بیرون و گذاشتم توی ماشینم و با سرعت بالایی داشتم میخوندم...

ویو ا.ت همینجوری داشتم شلیک میکردم که گسی دستمالی رو گذاشته جلو صورت و نمیتونم نفس بکش سعی کردم از خودم جداش کنم که
سیاهی مطلق...



ادامه دارد ...
[ حمایت به شدت پایینه لطفا لایک و کامنت و... فراموش نشه ]

[شرط ها برای پارت بعدی ]
لایک : ۱۰
کامنت : ۵
بازنشر : ۵

[ قلمی از ستاره ]
دیدگاه ها (۳۲)

اسیر مافیا پارت ³سیاهی مطلق...ویو ا.ت بعد از اون دیگه چیزی ی...

اسیر مافیا پارت ⁴که یهو صدای قفل در به گوشه ا.ت رسید پس زود ...

سناریو #وقتی از پشت بغلشون میکنی ( هی هی هی )نامجون : داری چ...

سناریو #وقتی شبا نمیتونیم بخوابیمنامجون : میخوای برات کتاب ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط