چه ساده گذر میکنی تو از عشق و میروی
چه ساده گذر میکنی تو از عشق و میروی
نهشکستهدلممیبینیونهخاطراتو میروی
چه غریبانه باورم شد این عشق و ماندم من
که نگاهم همیشه با تو بود و تو تنها میروی
چقدر سنگ دلی که نخوانده ای درد دل من
تو نمیکنی نظری به اشک پاییز و میروی
چه سود که ساده قلبم را دادم به عشق تو
و چه بیسبب به هیچ گرفتی مرا و میروی
چگونه استکه میسوزد دل من بههجر تو
اما تو بیاعتنا به این همه خستگی میروی
سکوت میکنم برای احترام به این دردم و
تو با طعنه بر دل بیمارم میزنی و میروی
عشق راچگونه دیدهایکه نداری باوری از آن
چشم منبهروی مستتو و توبیوفا میروی
شبکه میشود بهدیدن خاطرات تو بیدارم
صبح میآید وتو بدون خداحافظی میروی
بشکن سکوت وآشکار نما تنفر بیدریغت را
توکهحدنگهنمیداریومیکشیمرا ومیروی
اشکم میشود قطره سوزان و دلم میگیرد
که خنجر از پشت می زنی رفیق و میروی
مجنون خود رابیابان وخاک به خاک مینهی
آهسته بی صدا ، بی درد و با رضا میروی
آرام باسوز دل صدا میکنم یار من کجاست
نشنیدهمیگیری وسر بهسوی رقیب میروی
میسوزیدلیکهبرایتقطرهقطره باران بود
اما خودت چه بی درد با ناز و شاد می روی
غم در دلم که کاشتی ومهرش جلوه دادهای
چهشکیبا ومستانه، گویی نبوده یار میروی
پیرانهبرکوی تومینشینم ببینیمرا چه سود
ویرانه می کنی قصر عاشقانمان و میروی
بگذار ندانم که بازی بوده این همه خاطرات
حکممیکنیچوحاکمشرع بهدارم و میروی
دستانی که آن روزها قرار دل بیمارم بود
سردمیشودبهشاخهگلزردیبرآنو میروی
تار قالی دلم را پاره می کنی نیمه بر زیر پا
قبرمبهبغضنبشورایبرگناه دهیو میروی
گلهایمریمیبهپاینرگسچشمتمیخشکد
باغ گلها که سیراب نکرده با کینه میروی
تنهابگو کهبرکدامگناه برمنشوریده میتازی
به کدام دلیل،بیسببمیکشیمرا و میروی
(ندا)
💋
نهشکستهدلممیبینیونهخاطراتو میروی
چه غریبانه باورم شد این عشق و ماندم من
که نگاهم همیشه با تو بود و تو تنها میروی
چقدر سنگ دلی که نخوانده ای درد دل من
تو نمیکنی نظری به اشک پاییز و میروی
چه سود که ساده قلبم را دادم به عشق تو
و چه بیسبب به هیچ گرفتی مرا و میروی
چگونه استکه میسوزد دل من بههجر تو
اما تو بیاعتنا به این همه خستگی میروی
سکوت میکنم برای احترام به این دردم و
تو با طعنه بر دل بیمارم میزنی و میروی
عشق راچگونه دیدهایکه نداری باوری از آن
چشم منبهروی مستتو و توبیوفا میروی
شبکه میشود بهدیدن خاطرات تو بیدارم
صبح میآید وتو بدون خداحافظی میروی
بشکن سکوت وآشکار نما تنفر بیدریغت را
توکهحدنگهنمیداریومیکشیمرا ومیروی
اشکم میشود قطره سوزان و دلم میگیرد
که خنجر از پشت می زنی رفیق و میروی
مجنون خود رابیابان وخاک به خاک مینهی
آهسته بی صدا ، بی درد و با رضا میروی
آرام باسوز دل صدا میکنم یار من کجاست
نشنیدهمیگیری وسر بهسوی رقیب میروی
میسوزیدلیکهبرایتقطرهقطره باران بود
اما خودت چه بی درد با ناز و شاد می روی
غم در دلم که کاشتی ومهرش جلوه دادهای
چهشکیبا ومستانه، گویی نبوده یار میروی
پیرانهبرکوی تومینشینم ببینیمرا چه سود
ویرانه می کنی قصر عاشقانمان و میروی
بگذار ندانم که بازی بوده این همه خاطرات
حکممیکنیچوحاکمشرع بهدارم و میروی
دستانی که آن روزها قرار دل بیمارم بود
سردمیشودبهشاخهگلزردیبرآنو میروی
تار قالی دلم را پاره می کنی نیمه بر زیر پا
قبرمبهبغضنبشورایبرگناه دهیو میروی
گلهایمریمیبهپاینرگسچشمتمیخشکد
باغ گلها که سیراب نکرده با کینه میروی
تنهابگو کهبرکدامگناه برمنشوریده میتازی
به کدام دلیل،بیسببمیکشیمرا و میروی
(ندا)
💋
- ۱.۰k
- ۲۴ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط