{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۷۵♡⁠)⁩

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۷۵♡⁠)⁩


تا اتمام عمل ،پسرش کمتر از یک ربع مونده بود.
آیرین :, کجا بودی؟!
آیرین با صدایی گرفته و دلخور پرسید تهیونگ جلو رفت و بی هیچ حرفی در آغوشش کشید. شونه های ظریف آیرین رو محکم بغل کرد و زمزمه کرد تهیونگ : من بدترین مردی بودم که میتونستی باهاش ملاقات کنی
نه ؟
آیرین سرش رو که روی شونه ی تهیونگ بود، حرکت داد و صورتش رو توی بغل مردی که عاشقش بود پنهان کرد و در برابر اشک هایش مقاومتی نکرد.
آیربن : خوب میشه نه؟
آیرین با بغض پرسید.
تهیونگ صورتش رو قاب گرفت و تند تند اشکهاش رو پاک
کرد
تهیونگ : روون به دنیا اومد که معجزه ی زندگی من و تو باشه! مثل
یه معجزه هم بهمون برمیگرده. من مطمئنم
با باز شدن در و خارج شدن تیم ،پزشکی آیرین به سرعت ازش جدا شد.
تهیونگ وحشت زده به دهان دکتر چشم دوخت؛ در حالی
که میدونست آمادگی شنیدن خبر بدی نداره عملش مشکلی نداشت اما باید صبر کنیم تا به هوش بیاد
فقط امیدواریم این اتفاق بیفته
آیرین با لحن ،لرزونی در حالی که با ترس به دهان دکتر چشم
دوخته بود خواست چیزی بپرسه
آیرین : اگر... اگر...
دکتر هان حرفش رو قطع کرد
: سه روز خانم .کیم باید حداکثر تا سه روز آینده به هوش بیاد...
آیرین خیلی زود خودش رو باخت و تهیونگ فقط تونست به جثه ی کوچیک پسرش که توسط تخت روان برده میشد نگاه کنه.
چهره ی رنگ پریده و نیمه جونش زیر ماسک بزرگ اکسیژن
گم شده بود و این قلبش رو مچاله میکرد.
تصویری که توی چشمهای خیسش میلرزید و نفس کشیدن
رو براش سخت میکرد.
***
۴۸ ساعت از اون روز میگذشت
تهیونگ با صورتی اصلاح نشده با وجود اصرارهای بوگوم و پدرش حاضر نشده بود لحظه ای از شیشه ی اتاق روون جدا
بشه.
دیدگاه ها (۰)

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۷۶♡⁠)⁩لحظه ای نمیتونست از چشمها...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۷۷♡⁠)⁩آیرین : بچه م دور کنید فه...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۷۴♡⁠)⁩تهیونگ : منو با روون امتح...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۷۳♡⁠)⁩آیرین با دیدن خودباختگی ،...

بوسه ی اجبار پارت دوم

رمان دختر خاص پارت 26

پارت ۷۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط