پرواز به سوی تو (●♡ part ۷۶♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۷۶♡)
لحظه ای نمیتونست از چشمهای بسته ی پسرکش و چک کردن سینه ی کوچیکش که بالا و پایین میشه دل بکنه. آیرین به لطف آرامش بخشهای متنوع، اکثر اوقات تحت مراقبت بود و همون لحظاتی که به هوش میومد اونقدر بیتابی میکرد که به صلاح دید دکتر مجددا با آرامش بخش به خواب میرفت
تهیونگ حرف نمیزد اما توی این دو روز، زیاد روی
شونه های پدرش گریه کرده بود.
میدونست پدرش چطور غصه دار نوه ی عزیزشه اما تهیونگ
هم توی اون دو روز جهنم رو تجربه کرده بود.
به آخر دنیا رسیده و بابت هر ثانیه زجر کشیده بود.
دستی روی شونه ش نشست. اما طبق معمول نگاه غمگین و مرده ی تهیونگ از تصویر
پسرش از پشت شیشه ها جدا نشد.
بوگوم : خودت رو نباز مرد. من مطمئنم روون برای تو میجنگه
و می مونه
تهیونگ بدون اینکه به طرف بوگوم بچرخه، با درد زمزمه
کرد تهیونگ : حتی اگر یه پدر گناهکار باشم؟
نیستی مجازات هیچ گناهی به بزرگی همچین تاوانی
نیست.
بوگوم شونه ی تهیونگ رو به گرمی فشرد و ادامه داد بوگوم : تو بهترین پدر برای روونی و بهترین مرد برای آیرین تو به خاطر داشتن این زندگی خیلی فداکاری کردی میتونستی جای دیگه باشی وسط شهرت و ثروت اما تو این زندگی رو انتخاب کردی تو لیاقت خوشبختی رو داری مرد
تهیونگ به زدن لبخند تلخی اکتفا کرد.
وقتی دیگه حضور بوگوم رو حس نکرد، پیشونیش رو به شیشه چسبوند و زمزمه کرد
تهیونگ :, ولی من خودخواه تر از اونی بودم که لایق داشتن تو
باشم.
آیرین : ته.
با شنیدن صدای گرفتهای ،آیرین، به سمتش چرخید. روی دستش که تا لحظاتی پیش به سرم وصل بود، زخمی شده و چهره ی بیرنگ و نگاه بیرمقش قلب تهیونگ رو مچاله میکرد.
پس با نگرانی به سمتش رفت و شونه هاش رو گرفت تهیونگ : چرا بلند شدی؟ حالت خوبه؟
آیرین با خشمی که در اون چشمهای بی فروغ مشخص نبود،
گفت آیرین : دیگه حق ندارید با یه مشت آرام بخش مزخرف منو از
بچهم دور کنید فهمیدی؟
لحظه ای نمیتونست از چشمهای بسته ی پسرکش و چک کردن سینه ی کوچیکش که بالا و پایین میشه دل بکنه. آیرین به لطف آرامش بخشهای متنوع، اکثر اوقات تحت مراقبت بود و همون لحظاتی که به هوش میومد اونقدر بیتابی میکرد که به صلاح دید دکتر مجددا با آرامش بخش به خواب میرفت
تهیونگ حرف نمیزد اما توی این دو روز، زیاد روی
شونه های پدرش گریه کرده بود.
میدونست پدرش چطور غصه دار نوه ی عزیزشه اما تهیونگ
هم توی اون دو روز جهنم رو تجربه کرده بود.
به آخر دنیا رسیده و بابت هر ثانیه زجر کشیده بود.
دستی روی شونه ش نشست. اما طبق معمول نگاه غمگین و مرده ی تهیونگ از تصویر
پسرش از پشت شیشه ها جدا نشد.
بوگوم : خودت رو نباز مرد. من مطمئنم روون برای تو میجنگه
و می مونه
تهیونگ بدون اینکه به طرف بوگوم بچرخه، با درد زمزمه
کرد تهیونگ : حتی اگر یه پدر گناهکار باشم؟
نیستی مجازات هیچ گناهی به بزرگی همچین تاوانی
نیست.
بوگوم شونه ی تهیونگ رو به گرمی فشرد و ادامه داد بوگوم : تو بهترین پدر برای روونی و بهترین مرد برای آیرین تو به خاطر داشتن این زندگی خیلی فداکاری کردی میتونستی جای دیگه باشی وسط شهرت و ثروت اما تو این زندگی رو انتخاب کردی تو لیاقت خوشبختی رو داری مرد
تهیونگ به زدن لبخند تلخی اکتفا کرد.
وقتی دیگه حضور بوگوم رو حس نکرد، پیشونیش رو به شیشه چسبوند و زمزمه کرد
تهیونگ :, ولی من خودخواه تر از اونی بودم که لایق داشتن تو
باشم.
آیرین : ته.
با شنیدن صدای گرفتهای ،آیرین، به سمتش چرخید. روی دستش که تا لحظاتی پیش به سرم وصل بود، زخمی شده و چهره ی بیرنگ و نگاه بیرمقش قلب تهیونگ رو مچاله میکرد.
پس با نگرانی به سمتش رفت و شونه هاش رو گرفت تهیونگ : چرا بلند شدی؟ حالت خوبه؟
آیرین با خشمی که در اون چشمهای بی فروغ مشخص نبود،
گفت آیرین : دیگه حق ندارید با یه مشت آرام بخش مزخرف منو از
بچهم دور کنید فهمیدی؟
- ۱۶.۲k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط