{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p1

بازم زنگ تاریخ خورد تف تو این زندگی هممون نشسته بودیم که لیا شروع کرد به حرف زدن
لیا. میگم ات
ات. ها چته
لیا. بی تر ادببب
ات. تو باادب
لیا. ایشش خب بگذریم داشتم میگفتم... چرا از تاریخ بدت میاد؟ درس خیلی شیرینیه
ات. کاری نکن از شیرینی ها دس بکشم
لیا. فک کن ک...
استاد. سلام بچه ها
لیا. اوا استاد امد ولش
بعد یه ساعتو بیست دقیقه
لیا. ات.. اتتت بیدارشوووو
ات. ها کیه چیه(خوابالود)
لیا. گراز کل زنگو خواب بودی ک
ات. چ بهتر
لیا. بیا کیفتو میریم خونه
ات. عه زنگ خونس اوکی
بلند شدم کیفمو برداشتم با لیا به سمت خونمون حرکت کردیم از راهی به بعد خودم تنهایی رفتم چون خونه لیا یه جا دیگه بود
درو زدم داداشم درو باز کرد
یونگی. درودددددد برتو نارنگی من
ات. سلام (لبخند)
یونگی. بیا تو مشنگم

نکته: "ات پدرو مادرشو تو روز بارونی تو تصادف از دست داد ات با داداشش یونگی زندگی میکنه ات از بارون میترسه بخاطر مرگ پدرو مادرش"

بعد نهار
ات. داداشی
یونگی. هوم
ات. مطمئنی نیاز نیست کار کنم؟
یونگی. ات ببین چن بار گفتم خودم کار میکنم تو فقط درستو بخون راستی یه سوپرایز
ذهن ات: حتما واسه تولدم کادو گرفته امروز تولدمه یسسس
ات. چیه چیه؟؟!!
یونگی. کار پیدا کردم منشی یه ریس شرکت شدم به سلامتیش یه نارگی بزنیم؟
ات. مردشور ناریگیتو ببرن با خودت من گفتم میخوا... هیچی هیچی میرم بخوابم
یونگی. برو ولی ساعت8 اماده شو میریم بیرون
ات. باش
رفتم رو تختم داراز کشیدمو به یک دقیقه نرسیده مث گاو خوابیدم
.
.
.
با صدا های یونگی که سعی داشت ییدارم کنه و موفقم شد بیدار شدم
ات. چتهههه
یونگی. بلند شو برادر گربهههه ساعت7:15دقیقس
با حرفش مث جت از خواب پریدم
ات. برو بیروننننن دیرمون شددد
یونگی. باش
یونگی رفت ات هم سریع یه لباس کیوت پوشید(عکسشو میزارم) یه ارایش کوچولو کرد رفت سمت پذیرایی دید داداش جذابش رو کاناپه نشسته
ات. داداشی جونم بریم
یونگی. بریممم
سوار ماشینشون شدنو رفتن سمت شهر بازی
ات. اینجا چرا کسی نیس
یونگی. عام بعدا بهت میگم
ات. داداشییییی بابل تیییییی
یونگی. بیا بریم بخریم
بعد کلی خوردن بابل تی
یونکی. اییییی.. اییی دستشوییمممم ریخت (دویید سمت دستشویی)
ات. یااا منو تنها نزارررر
یونکی. دو دقیقه ای میام... ایییی

بعد 5مین

ات. هوففف سرده

بعد20مین

ات. پس این کجا موند نزدیک نیم ساعته
سرمو برگردنندم همه جراغا روشن شد
اون اون یونگی بود داشت رو چرخ فلک شم کیک رو روشن میکرد میخواستم بدعم سمتش که رعدو برق زدو چراغا خاموش شد تو یک ثانیه یونگی ناپدید شد
ات. جیغغغغغ(گریه)
ات. داداششش کجایی (گریه)
ادامه دارد...
حمایت کنید🥺❤️‍🩹
گایز این اولشه شاید زیاد جالب نباشه اما وقعا حس میکنم یکی از بهترین فیکامه😂
دیدگاه ها (۱)

p2ات. داداشش(داد، گریه) داشتم همینطوری میدویدم بخاطر بارون گ...

p3ات. بانو کیم میشه بعد غذا برم بیرون؟ بانوکیم. البته بانویه...

خب خب میخوام یه فیک از جیمین بزارم

وقتی حوصلت سر رفته و آب میپاشی روشون****نامجون:شوخی قشنگی بو...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³⁵دوباره سرمو گذاشتم رو شونش و صو...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³⁶ات ✨ بعدا باهم بریم سفر؟یونگی 🪽...

ویو کوک از خواب بیدار شدم بدون سر و صدا رفتم بیرون جیمین: تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط