part
part 53
سوزومه: الو
ری: الو کجایی چند ساعت دنبالتیم گوشیتو چرا بر نمیداری
سوزومه: گوشیم سایلنت بود متوجه نشدم....... داشتم قدم میزدم که بارون بارید نتونستم برگردم
ری: من الان میام
سوزومه: کجا
ری: قبرستون.... معلومه خونت
سوزومه: نمیخواد گفتم که حالم خوبه
ری: مگه باید مریض تا بتونم بیام
سوزومه: نه منظورم این نبود
ری: درو باز کن پشت درم
سوزومه: چقد تو سمجی خدا
ویو ری
وقتی داشتیم میرفتیم کافه یچیزی حواسشو پرت کرد تو شک بود وقتی ازش پرسیدم چیزی شده بهم نگفتو پیچوندم سوزی هیچ وقت ازم چیزیو مخفی نمیکنه وحتما دلیلی داره که بهم نگفت چی دیده بهم گفت خودم برم کافه نمیتونستم مخالفت کنم چون دلیلی نداشتم و همچنان خیلی نگرانش شدم رفتم همون کافه ای که میگفت سمت میز رزرو شده رفتم که یه دختره نشسته بود همین که نزدیکش شدم فهمیدم جسیکا
ری: جسیکا؟
جسیکا: اوه اومدی بیا بشین
تازه فهمیدم منظور حرفا و کاراش چیه
ری: ممنون.... خیلی دیر کردم
جسیکا: نه نه منم همین الان رسیدم
ری: چیزی میخوری سفارش بدم
جسیکا: یه قهوه کافیه...... چیزه میخواستم باهات صحبت کنم
گارسون اومد
گارسون: چی میل دارید
ری: دوتا قهوه و چیز کیک
گارسون: بله حتما.... تا چند مین دیگه اماده میشه
ری: ممنون
گارسون رفت
ری: خب درمورد چی میخوای صحبت کنی
جسیکا: راستش میخواستم بپرسم هنوز پای حرفت هستی....... یعنی هنوزم بهم علاقه داری
سوزومه: الو
ری: الو کجایی چند ساعت دنبالتیم گوشیتو چرا بر نمیداری
سوزومه: گوشیم سایلنت بود متوجه نشدم....... داشتم قدم میزدم که بارون بارید نتونستم برگردم
ری: من الان میام
سوزومه: کجا
ری: قبرستون.... معلومه خونت
سوزومه: نمیخواد گفتم که حالم خوبه
ری: مگه باید مریض تا بتونم بیام
سوزومه: نه منظورم این نبود
ری: درو باز کن پشت درم
سوزومه: چقد تو سمجی خدا
ویو ری
وقتی داشتیم میرفتیم کافه یچیزی حواسشو پرت کرد تو شک بود وقتی ازش پرسیدم چیزی شده بهم نگفتو پیچوندم سوزی هیچ وقت ازم چیزیو مخفی نمیکنه وحتما دلیلی داره که بهم نگفت چی دیده بهم گفت خودم برم کافه نمیتونستم مخالفت کنم چون دلیلی نداشتم و همچنان خیلی نگرانش شدم رفتم همون کافه ای که میگفت سمت میز رزرو شده رفتم که یه دختره نشسته بود همین که نزدیکش شدم فهمیدم جسیکا
ری: جسیکا؟
جسیکا: اوه اومدی بیا بشین
تازه فهمیدم منظور حرفا و کاراش چیه
ری: ممنون.... خیلی دیر کردم
جسیکا: نه نه منم همین الان رسیدم
ری: چیزی میخوری سفارش بدم
جسیکا: یه قهوه کافیه...... چیزه میخواستم باهات صحبت کنم
گارسون اومد
گارسون: چی میل دارید
ری: دوتا قهوه و چیز کیک
گارسون: بله حتما.... تا چند مین دیگه اماده میشه
ری: ممنون
گارسون رفت
ری: خب درمورد چی میخوای صحبت کنی
جسیکا: راستش میخواستم بپرسم هنوز پای حرفت هستی....... یعنی هنوزم بهم علاقه داری
- ۵.۰k
- ۱۰ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط