{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 55
جنیور: الو چیشد
ری: گفت نیوده ولی تا الان باید اونجا باشه
جنیور: یعنی چی
ری:راستش قبل کافه هم حالش یهو بد شد یعنی یه چیز ناخواسته دید و از اون موقع ندیدمش
جنیور: کجا اخرین بار دیدیش.. من میاو همونجا
ری: نه نه ما اینجاهارو میگردیم تو خیابودنای کنار خونش رو نگاه کن سوزی وقتایی که حالش خوب نیست پیادروی میکنه
جنیور: اوکی
قط کردمو دستای جسیکارو گرفتمو باهم رفتیم سمت ماشینم
سوار شدیم به راننده گفتم مارو ببره خونه (ری هنوز به سن قانونی نرسیده که رانندگی کنه یا گواینامه داشته باشه) جسیکا لوکیشن رو بهش دادم بعد ده مین رسیدیم هردومون باهم پیاده شدیم رفتم سمتشو بغلش کردم
ری: ممنون که قبول کردی کنارم باشی
جسیکا:.. ری... ببخشید که بار اول ردت کردم
ری: اشکالی نداره فدات شم این که الان باهامی برام بزرگترین هدیست
جسیکا: اوم....... دیگه من میرم منو بیخبر نزار سوزومه رو پیداکردین زنگ بزن
ری: اوکی.... برو تو هوا سرد
جسیکا: بای بای
ری: خداحافظ
جسیکا رفت خونشو منم بلافاصله سوار ماشین شدم رفتم سمت کافه وقتی رسیدم امیلی تو اومده بود از ماشین پیاده شدم
ری: اومدی
امیلی: اوم
ری: من با ماشین خیابونای این محل رو کامل میگردم توهم از مغازه ها و کافه های این محل پرسوجو کن ببین ندیدنش
امیلی: اوکی خبری شد بهت زنک میزنم
سوا ماشین شدمو اروم تمام کوچه هارو میگشتم بعد نیم ساعت امیلی پیام داد بیام رفتم جایی که گفت، درست همونجایی بود که ازهم جداشدیم(منظورش سوزومه ست)
رفتم داخل کافه امیلی داشت با مرده صحبت میکرد
امیلی: خب ساعت حوالی چند بود
کافه چی: حوالی سه بود
ری: چیشده دیدتش؟
کافه چی: اره دیدم حوالی ساعت سه داخل کافه شد حالش زیاد خوب نبود ولی وقتی سر اون میز رسید لبخند زدو شروع کرد به صحبت کردن
ری: نمیدونی چیا میگفتن
کافه چی: زیاد دقت نکردم و اگه اشتباه نکنم اسم دختری که داشت باهاش صحبت میکرد.. هلن؟ اره هلن بود
امیلی: هلن؟........ نکنه
ری: هلن داوینچی....... میتونه اون باشه
امیلی: ولی چرا باید باهاش صحبت کنه
ری: فقط یه راه داره اینکه با خود هلن صحبت کنیم
امیلی: چطوری
ری: ادرس خونشو دارم
امیلی: تا جایی که میدونم از اینجا تا خونظون حداقل یه ربع راه بعد اگه اون نباشه چی
ری: شماره ای چیزی ازش نداری
امیلی: فک کنم یه شماره ازش داشته باشم از دوران راهنمایی
ری: حداقل شانسمونو امتحان کنیم
امیلی: اوکی زنگ بزنم ببینم
زنگ زدو بعد چند بوق جواب داد
دیدگاه ها (۱)

part 56هلن: الو؟ امیلی: سلام هلن خودتیهلن: بله خودممامیلی: م...

part 57ری: قبرستون....معلومه خونسوزومه: نمیخواد گفتم که حالم...

part 54ری: میخوای دوباره بهت اعتراف کنم اوکی ولی اگه جوابت ...

part 53سوزومه: الو ری: الو کجایی چند ساعت دنبالتیم گوشیتو چر...

#عشق_مافیای_من پارت۲۶ویوی چوکی: دازای زنگ زد و رفتم پایین*دا...

مدیر عامل من (پارت 1)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط