{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر گوشه محراب دلم زندانی ست/به خیالش که در آنجا خبر ا

یک نفر گوشه محراب دلم زندانی ست/به خیالش که در آنجا خبر از مهمانی ست/دزد نناشی ست.به کاهی.دل خوش کرده بی نوا هیچ نداند که خود قربانی ست/گفتمش دست بکش از من ویرانه....برو...ظاهرم گر چه خوش ست/باطن من ویرانی ست...
حرف هایم را سهل گرفت و نشنید/با خودش گفته که این(شب زده را درمانی ست!)خنده زد بر من و بر کنج دلم تکیه نمود گفت(گفت آخر این شب غمگین تو را پایانی ست
دیدگاه ها (۱)

به کجا چنین شتابان ای دوست....در این بیابون زندگی به کجا خوا...

به که بگوییم که شبم بی تو سحر نمیشود به که بگوییم که دلم ز چ...

مجنون همیشه مرد نیست گاهی مجنون دخترکی تنهاست که زمانی لیلی ...

تو را من چشم در راهم همه هنگام نه چون نیما که میگوید شباهنگا...

NHیک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر ا...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست... به خیالش که در آنجا خب...

يک نفر گوشه ي محرابِ دلم زنداني ست ! به خيالش که در...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

ًیک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که د...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در آن جا خب...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست... به خیالش که در آنجا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط