یک نفر گوشه محراب دلم زندانی ست/به خیالش که در آنجا خبر ا
یک نفر گوشه محراب دلم زندانی ست/به خیالش که در آنجا خبر از مهمانی ست/دزد نناشی ست.به کاهی.دل خوش کرده بی نوا هیچ نداند که خود قربانی ست/گفتمش دست بکش از من ویرانه....برو...ظاهرم گر چه خوش ست/باطن من ویرانی ست...
حرف هایم را سهل گرفت و نشنید/با خودش گفته که این(شب زده را درمانی ست!)خنده زد بر من و بر کنج دلم تکیه نمود گفت(گفت آخر این شب غمگین تو را پایانی ست
حرف هایم را سهل گرفت و نشنید/با خودش گفته که این(شب زده را درمانی ست!)خنده زد بر من و بر کنج دلم تکیه نمود گفت(گفت آخر این شب غمگین تو را پایانی ست
- ۵۳۲
- ۱۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط