وقتی میفهمی دوست پسرت مافیاعه و از دستش فرار میکنی اما

وقتی میفهمی دوست پسرت مافیاعه و از دستش فرار میکنی اما.... 🐯💛پارت پنجم://////

تهیونگ:ار... آره البته یه بابای بد که دخ...
اجازه ای به تهیونگ نداد و خودش رو تو بغلش انداخت و زد زیر گریه.
تهیونگ:هیس آروم باش کوچولوی من...... هایون میشه چند دقیقه بری تو اتاق با مامانت کار دارم دخترم.
هایون:باسه بابایی*ذوق
بعد از رفتن هایون به طرفم اومد، دستش رو زیر چون ام گذاشت و آورد بالا.
تهیونگ:میدونم بهت خیلی بد کردم... اذیتت کردم و باعث آزارت شدم... ولی میخوام ببخشیم و دوباره باهم باشیم...هانا ازت خواهش میکنم... من بدون تو نابود شدم*بغض
هانا:تهیو...
تهیونگ:نه الان هیچی نگو فردا ساعت 9:30 به کافه***بیا و جوابی رو بهم بگو.
*3ساعت بعد*
مشغول خورد کردن پیازچه ها بودم که هایون اومد تو آشپزخونه.
هایون:مامانی میسه باهات حلف بزنم*کیوت
هانا: روی دو زانوهام نشستم و بغلش کردم... بله که میتونی
هایون:مامانی میسه با بابایی آشتی کنی، من... هق بابامو می خوام...هق لفطن
هانا:هوفففف راجبش فکر می کنم
هایون:ملسی مامان گشنگم.
*ساعت 9:27 صبح *
تو کافه نشسته بودم که تهیونگ اومد.
تهیونگ:سلام ببخشید زیادی منتظرم موندی.
هانا:نه بشین
تهیونگ:تصمیمت رو گرفتی؟
هانا:آره خب راستش.....
دیدگاه ها (۱)

وقتی میفهمی دوست پسرت مافیاعه و از دستش فرار میکنی اما....🐯💛...

"دوپارتی"وقتی با ماشینش تصادف می کنی و....💫🍄پارت اول:////جیم...

وقتی میفهمی دوست پسرت مافیاعه و از دستش فرار میکنی اما.... 🐯...

وقتی میفهمی دوست پسرت مافیاعه و از دستش فرار میکنی اما....🐯💛...

جیمین فیک زندگی پارت ۹۲#

زندگی نامعلوم

and hate { عـشـق و نـفـرت }" part 9 " ویو ا.ت : زنگ زدم به ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط