{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 8

part 8






جیهوپ«اوه....نه کوچولو اینطوری که فکر میکنی نیست،خوب ببین ما وقتی تو به دنیا اومدی خیلی سرمون شلوغ بود و فشار زیادی رومون بود بعد از اون هم کار و کنسرتا و از یه طرفم فشاری که شرکتمون بهمون می‌آورد هیچ وقت فرصت نکردیم بیایم پیشت»

&پس منو دوستم دارین؟

جیهوپ« آخه کی همچین دختری رو دوست نداره؟ البته که دوست داریم»

جیمین « درسته تا حالا ندیده بودیمت اما دیروز که توی اون وضع بودی همه ی ما خیلی نگران شده بودیم،این موضوع اگه اسمش دوست داشتن نیست پس چیه؟»

&من خیلی دوست داشتم شمارو از نزدیک ببینم


پسرا بزور جلوی خودشون رو گرفته بودن تا بغضشون رو نشون ندن،با هر حرفی که آلینا میزد پسرا بیشتر احساس شرمندگی میکردن.



تهیونگ«یه چیزی بگم؟»

&اوهم

تهیونگ«منم واقعا دلم میخواست ببینمت»

&جدی میگین

تهیونگ«اره»



جونگکوک که در طول این مکالمات تنها فکرش حالت نشستن آلینا و دست زخمیش بود آروم به سمت تخت رقت و بغلش نشست.


جونگکوک«ببین کوچولو می‌دونم الان کلی سوال داری که میخوای بپرسی و پیش ما معذبی اما میشه اول با کمک من دراز بکشی؟
اینطوری که نشستی دستت درد میگیره ها»


آلینا اولش مردد بود اما چون دستش واقعا از اون پوزیشن درد گرفته بود با تکون دادن سرش به جونگکوک اجازه داد.

جونگکوک دستشو گذاشت روی شونش و دست زخمیش رو گرفت که درد نگیره و آروم خوابوندتش و پتو رو دوباره کشید روش.



نامجون«درد داری؟»

&ن..نه


آلینا چونکه هنوزم راحت نبود به دورغ گفت که دردی نداره،جین که متوجه شد داره دروغ میگه با لحن مهربون و دلسوزی که آلینا کمتر معذب بشه بهش گفت:


جین«کوچولو.....اگه واقعا دردی داری میتونی بگی هیچ اشکالی نداره»

&خوب....یکم دستم درد میکنه پیشونیم هم میسوزه.

یونگی«نباید دستت رو اون طوری تکون میدادی احتمالا بخیه هاش کشیده شدن»

جیمین«اما اشکالی نداره الان بهت یه مسکن میدم که دردش خوب بشه»

جین«ولی قبلش باید یه چیزی بخوره با معده خالی نمیشه که»

تهیونگ«هیونگ به اجوما گفته بودم سوپ درست کنه فکر کنم براش خوب باشه من میرم بیارم»

نامجون«آلینا»

&بله

نامجون«اجازه میدی پانسمان پیشونیت رو باز کنم و زخمش رو تمیز کنم؟»

&نه نیازی نیست خودش خوب میشه


دقیقا همین موقع درد دیگه ای روی پیشونیش حس کرد و باعث شد ناخودآگاه دستشو ببره سمت زخمش و صورتشم از درد جمع شد.


نامجون«دیدی درد میکنه لطفا»

& باشه پس اگه زحمتی نیست

نامجون«معلومه که نیست»




ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

part 7نیم ساعت گذشته بود،پسرا هنوزم همون‌طور بالای سر آلینا ...

خوشگلای من واقعا شرمندم که پارت نزاشتم این دو روز خیلی شلوغ ...

part 3با حرف یونگی همه باهم رفتن بالا و دنبال یونگی و دیدن ک...

p29سکوت عجیب بودیالینا برای چند ثانیه ساکت موند.بعد آروم لبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط