{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ همه می‌دانند؛

‍ همه می‌دانند؛
من سال‌هاست چشم به راه کسی
سرم به کار کلمات خودم گرم است...

تو را به اسم آب؛
تو را به روح
و شن دریا؛
به دیدنم بیا !
مقابلم بنشین.
بگذار آفتاب
از کنار چشم‌های کهن‌سال من بگذرد...

من به یک نفر،
از فهم اعتماد محتاجم.

من از این همه نگفتنِ بی‌تو خسته‌ام!

خرابم !
ویرانم !
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳

پروانه جان

پارت: 27 (بخش1) **زاویه دید: زین**هوای رختکن بعد از تمرین مث...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

{ باند ویلن } بلاخره پیداش کرد! دستاش از خوشحالی میلرزید. ول...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁹صبحِ روز بعد، آفتاب حضورش رو با ل...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و... p29 ویو ا.تنور آفتاب ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط