یه عمری رو لب هام پر از خنده بود
یه عمری رو لب هام پر از خنده بود
تاکی باید این نقش و تمرین کنم
یا هرسال تحویل بگم پیشمی
تاکی باید این فکرو تلقین کنم
دارم درد و دل میکنم گوش کن
چقدر حرف دارم که خالی بشم
چه حرفایی رو تو خودم ریختم
ببین از نبود تو چی میکشم
میگن سایه من شبیه توإ
اره تکیه گاهم همین سایه بود
ولی از همون بچگی درد من
نگاهای سنگین همسایه بود
ته هر زمستون یه هفته به عید
یه چیزی به این سینه چنگ میزنه
شاید ترکش هایی که سهم تو شد
یکیشون هنوز کنج ذهن منه
تو این سالهایی که بی تو گذشت
همش باخودم از تو حرف میزنم
من از اخرین لمس اغوش تو
هنوز بوی باروت میده تنم
شاید یادمون نیست اون موقع ها
توی خونه موندن که کاری نبود
یا رقصت میون یه میدون مین
واسه عکسای یادگاری نبود
یه مشت گل میارم سر خاک تو
که تو حس کنی دنیا تو مشتمه
دوباره به خوابم بیا حس کنم
وجودت هنوز مثل کوه پشتمه
مث بچه ها هی زمین خوردمو
روپاهای خستم بلند میشدم
کی مردونگی رو بهم یاد داد
که از بچگی مرد بار اومدم
من از بچگی مرد بار اومدم
«یک هفته به عید،محسن یگانه»
تاکی باید این نقش و تمرین کنم
یا هرسال تحویل بگم پیشمی
تاکی باید این فکرو تلقین کنم
دارم درد و دل میکنم گوش کن
چقدر حرف دارم که خالی بشم
چه حرفایی رو تو خودم ریختم
ببین از نبود تو چی میکشم
میگن سایه من شبیه توإ
اره تکیه گاهم همین سایه بود
ولی از همون بچگی درد من
نگاهای سنگین همسایه بود
ته هر زمستون یه هفته به عید
یه چیزی به این سینه چنگ میزنه
شاید ترکش هایی که سهم تو شد
یکیشون هنوز کنج ذهن منه
تو این سالهایی که بی تو گذشت
همش باخودم از تو حرف میزنم
من از اخرین لمس اغوش تو
هنوز بوی باروت میده تنم
شاید یادمون نیست اون موقع ها
توی خونه موندن که کاری نبود
یا رقصت میون یه میدون مین
واسه عکسای یادگاری نبود
یه مشت گل میارم سر خاک تو
که تو حس کنی دنیا تو مشتمه
دوباره به خوابم بیا حس کنم
وجودت هنوز مثل کوه پشتمه
مث بچه ها هی زمین خوردمو
روپاهای خستم بلند میشدم
کی مردونگی رو بهم یاد داد
که از بچگی مرد بار اومدم
من از بچگی مرد بار اومدم
«یک هفته به عید،محسن یگانه»
- ۵.۳k
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط