قسمت بیست و هشتم فن یا انتی فن
قسمت بیست و هشتم فن یا انتی فن
امیلی
داشتم با حرص بکیو نگاه میکردم,یهو عصبانی شدم و زدم تو سرش و گفتم:پسره کله شق پررو
بکهیون:یاااا چرا میزنی؟؟؟وایییی سرممم مامان سوهو نگاه پسرتو کشتن
سوهو:صد دفعه گفتم من مامان شماها نیستم....من غلط بکنم بخوام ننه شما خل و چل ها باشم
قیافه اعضا وقتی سوهو اینو گفت: O_o
چانیول:اصلا محبت چکه میکنه از سوهو
شیومین:من میدونم ما همون سر راهیم.مامان سوهو مارو دوست نداره
سوهو:من مامان نیستم
بکی:چرا دیگه هستی.ببین مواظبمونی
مهربونی باهامون.....همیشه هوامون رو داری......چیزی بخوایم برامون میخری....اگه اشتباه کنیم میبخشیمون خو ببین اینا کارای یه مامانه خوبه پس نتیجه میگیریم تو ننمونی
سوهو یه نگاه کرد به من و گفت: زحمتی نیست برات؟؟؟؟؟
من:نه چه زحمتی شما جون بخواه
بعدم محکم زدم تو سر بکی و گفتم:خوب بود سوهویی یا دوباره بزنم
سوهو:نه عالی بوووود ممنون
بکی برگشت طرفم و گفت:مظلوم گیر اوردی عین یزید همش منو میزنی؟؟؟
من:تو مظلومی نه میخوام بدونم تو مظلومی؟؟؟؟
بکی سرشو خم کرد و خیلی کیوت با یه لبخند ناز نگاهم کرد و گفت:یعنی مگی نیستم؟؟؟؟؟
من:اومممم نه نیستی هرچی فک میکنم غیر این به نتیجه دیگه ای نمیرسم
بکی:اصلا کی از تو نظر خواست مگه دیوونه ها هم میتونن نظر بدن؟؟؟؟
پریدم سمتش و موهاشو کشیدد و گفتم:دیوونه خودتی...زنحیری روانی
کای:اخ با این دیوونه زنجیری شدید موافقم
سوهو:قربون دستت امیلی محکم تر بکش موهاشو ادم شه یکم
من :ای به چشمممم
و یکم دیگه موهای بکی و کشیدم بکی سرش کاملا خم شده بود و دست و پا میزد
بکی:یاااا شماها من و مظلوم گیر اوردین اصلا الان که فکر میکنم چه غلطی کردم گفتم تو با ما بیای ها
اییییییی من این پسره رو میکشمممممم
لیلیا
بکهیون گفت:یاااا شما من و مظلوم گیر اوردین اصلا الان که فکر میکنم چه غلطی کردم گفتم تو با ما بیای
بعدم به امیلی نگاه کرد.....امیلی یهو قرمز شد خخخخ معلومه خیلی عصبانیه
لوهان کنارم نشسته بود خم شد طرفم و در گوشم اروم گفت:فک کنم الان جنگ بشه
من:هوم موافقم الان دود از گوشای امیلی میزنه بیرون
امیلی یهو یه لبخند ملیح زد و گفت:اوهوم غلط کردی گفتی من بیام اینجا اینو که خودم دوساعته دارم میگم بهت
بعدم خیلی متین با همون لبخند لم داد روی صندلی گوشیش رو دراورد هنس فری هاش رو وصل کرد به گوشی و گذاشت توی گوشش سرشم تکیه داد به صندلی و چشماشم بست
ها..چیشد...یا خدا چش بود
من و لوهان همزمان با تعجب بهم نگاه مردیی و شونه هامونو به معنی ندونستن انداخیتم بالا
قیافه بکی هم کلا اینجوری بود: O_o
بقیه هم دهناشون وا مونده بود
خدایی من یمی شخصا گفتم الان میزنه بکی رو با همین ونی که سوارشیم یکی میکنه
یکم گذشت هرکی یه کاری میکرد لوهان مکعب روبیک درست میکرد و من و سهون نگاهش میکردیم......چانیول داشت سلفی میگرفت....شیومین داشت پفک میخور.....لی و چن خواب بودن.....سوهو اقا نشسته بود و بیرون رو نگاه میکرد.....کای و دی او هم باهم حرف میزدن کریسم با گوشیش ور میرفت
فقط بکی بود که هیچکاری نمیکرد و معلوم بود کلافه شده...والا خو اون بکی شیطون تا الانم اروم نشسته کلی خودش کاره
یکم دیگه هم گذشت دیگه طاقت نیاور هم شد طرف امیلی و............
امیلی
داشتم با حرص بکیو نگاه میکردم,یهو عصبانی شدم و زدم تو سرش و گفتم:پسره کله شق پررو
بکهیون:یاااا چرا میزنی؟؟؟وایییی سرممم مامان سوهو نگاه پسرتو کشتن
سوهو:صد دفعه گفتم من مامان شماها نیستم....من غلط بکنم بخوام ننه شما خل و چل ها باشم
قیافه اعضا وقتی سوهو اینو گفت: O_o
چانیول:اصلا محبت چکه میکنه از سوهو
شیومین:من میدونم ما همون سر راهیم.مامان سوهو مارو دوست نداره
سوهو:من مامان نیستم
بکی:چرا دیگه هستی.ببین مواظبمونی
مهربونی باهامون.....همیشه هوامون رو داری......چیزی بخوایم برامون میخری....اگه اشتباه کنیم میبخشیمون خو ببین اینا کارای یه مامانه خوبه پس نتیجه میگیریم تو ننمونی
سوهو یه نگاه کرد به من و گفت: زحمتی نیست برات؟؟؟؟؟
من:نه چه زحمتی شما جون بخواه
بعدم محکم زدم تو سر بکی و گفتم:خوب بود سوهویی یا دوباره بزنم
سوهو:نه عالی بوووود ممنون
بکی برگشت طرفم و گفت:مظلوم گیر اوردی عین یزید همش منو میزنی؟؟؟
من:تو مظلومی نه میخوام بدونم تو مظلومی؟؟؟؟
بکی سرشو خم کرد و خیلی کیوت با یه لبخند ناز نگاهم کرد و گفت:یعنی مگی نیستم؟؟؟؟؟
من:اومممم نه نیستی هرچی فک میکنم غیر این به نتیجه دیگه ای نمیرسم
بکی:اصلا کی از تو نظر خواست مگه دیوونه ها هم میتونن نظر بدن؟؟؟؟
پریدم سمتش و موهاشو کشیدد و گفتم:دیوونه خودتی...زنحیری روانی
کای:اخ با این دیوونه زنجیری شدید موافقم
سوهو:قربون دستت امیلی محکم تر بکش موهاشو ادم شه یکم
من :ای به چشمممم
و یکم دیگه موهای بکی و کشیدم بکی سرش کاملا خم شده بود و دست و پا میزد
بکی:یاااا شماها من و مظلوم گیر اوردین اصلا الان که فکر میکنم چه غلطی کردم گفتم تو با ما بیای ها
اییییییی من این پسره رو میکشمممممم
لیلیا
بکهیون گفت:یاااا شما من و مظلوم گیر اوردین اصلا الان که فکر میکنم چه غلطی کردم گفتم تو با ما بیای
بعدم به امیلی نگاه کرد.....امیلی یهو قرمز شد خخخخ معلومه خیلی عصبانیه
لوهان کنارم نشسته بود خم شد طرفم و در گوشم اروم گفت:فک کنم الان جنگ بشه
من:هوم موافقم الان دود از گوشای امیلی میزنه بیرون
امیلی یهو یه لبخند ملیح زد و گفت:اوهوم غلط کردی گفتی من بیام اینجا اینو که خودم دوساعته دارم میگم بهت
بعدم خیلی متین با همون لبخند لم داد روی صندلی گوشیش رو دراورد هنس فری هاش رو وصل کرد به گوشی و گذاشت توی گوشش سرشم تکیه داد به صندلی و چشماشم بست
ها..چیشد...یا خدا چش بود
من و لوهان همزمان با تعجب بهم نگاه مردیی و شونه هامونو به معنی ندونستن انداخیتم بالا
قیافه بکی هم کلا اینجوری بود: O_o
بقیه هم دهناشون وا مونده بود
خدایی من یمی شخصا گفتم الان میزنه بکی رو با همین ونی که سوارشیم یکی میکنه
یکم گذشت هرکی یه کاری میکرد لوهان مکعب روبیک درست میکرد و من و سهون نگاهش میکردیم......چانیول داشت سلفی میگرفت....شیومین داشت پفک میخور.....لی و چن خواب بودن.....سوهو اقا نشسته بود و بیرون رو نگاه میکرد.....کای و دی او هم باهم حرف میزدن کریسم با گوشیش ور میرفت
فقط بکی بود که هیچکاری نمیکرد و معلوم بود کلافه شده...والا خو اون بکی شیطون تا الانم اروم نشسته کلی خودش کاره
یکم دیگه هم گذشت دیگه طاقت نیاور هم شد طرف امیلی و............
- ۵.۸k
- ۱۹ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۰۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط