{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[☆part¹³☆]

[☆part¹³☆]

ویوی الکساندر:
بارون کل لباساش رو خیس کرد،پیراهنش نازک بود و به خاطر بارون چسبیده بود به تنش،نتونستم چشمام رو کنترل کنم،به کمر گود و هیکل ساعت شنیش خیره شدم،جوری که راه میرفت،همچیزش به طرز تحریک کننده ای جذاب بود،موهای قهوه ایش خیس شده بود،پوج دار شده بود و بلند بود،خدایا این دختر رسما مثل فرشته ها بود،اب دهنم رو به سختی قورت دادم و دستش رو گرفتم.
-چیشده؟
+خب من...باید از این سمت بریم.
حتی نمیدونستم چی بهش بگم،هیچوقت انقدر دستپاچه نشده بودم،چشمام افتاد به پیراهن تنش که مثل پوست دوم چسبیده بود بهش،سوتینش واضح بود و نشخص بود سینه هاش رو چطور به هم فشورده.
-اگه زل زدنت تموم شد بریم.داره سرد میشه.
+ب...بریم.
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم،توی راه چشمم مدام به بدنش میوفتاد،حس میکردم دارم تحریک میشم.
وقتی رسیدیم بلا رفت داخل منم پشت سرش رفتم تو.برای اینکه بیشتر تابلو نشه سریع رفتم تو اتاقم تا یه چرتی بزنم،انقدر توی فکر بلا غرق بودم که نفهمیدم کی خوابم برد.
بیدار شدم تقریبا شب بود،،فتم پایین با بلا رو به رو شدم که داشت تو نشیمن کتاب میخوند.رفتم پیشش نشستم‌.بارون هنوز بند نیومده بود،بلا غرق کتابش بود و خدمتکارا اطراف راه میرفتن.هوا با احساساتی نگفته پر بود،هردو چیزهایی برای گفتن داشتیم و ارزو هایی برای عملی شدن.
-الکس،یه چیزی ازت میخوام‌.
+چی؟
-دوستم لیلی.میخوام برم ببینمش.
+نمیشه.
-لطفا.زود برمیگردم
+نه.
-هرکار بخوای میکنم.فقط بزار ببینمش
+هرکاری؟
سر تکون داد.
دستام رو هرطرف سرش گذاشتم و تو مبل گیرش انداختم،گونه هاش قرمز شد و چشماش رو بست.منم پوزخندی زدم و بوسیدمش.دستاش‌رو گذاشت روی سینم و بوسه رو عمیقتر کرد،دستام رو دور کمرش حلقه کردم و نزدیکترش کردم..
دیدگاه ها (۰)

[☆part¹⁴☆]اروم لب هام رو از روی لب هاش برداشتم و صورتم رو بر...

[☆part¹⁵☆]-درمورد چی؟+رفتیم میفهمی.-مرموز.(زیر لب)گردنش رو ب...

[☆part¹²☆]ویوی بلا:از خجالت اب شدم،نمیدونستم اینجان و این اح...

[☆part¹¹☆]رسیدیم عمارت کمکش کردم وسایلش رو بچینه،گربش زود با...

چند پارتی وقتی سالگرد ازدواجتون رو یادش میره part:³-( از ترس...

#قرارداد_دوستانه s2p14 ویو هانا : سیگارش رو از بین انگشت هاش...

my love part 53

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط