{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشک میخندید که چرا هر روز بدون هیچ پولی برایش دانه میری

گنجشک میخندید که چرا هر روز بدون هیچ پولی برایش دانه میریزم...من میگریستم به اینکه حتی او هم محبتم را از روی سادگیم میدانست
دیدگاه ها (۱)

لباس شیخا رو ازتن کثیفت در بیار

تــو خـــوب بــاش ، حتی اگر آدم های اطرافت خــوب نیستند ، تـ...

سلامتیــه همــه اونــایی که خــوبــی کردن ولی بدی دیدن , رفا...

اسمون ابری امروز آسمون دلش گرفته ، چرا ! نمی دونم ، صبح اینق...

کنترل پارت هشت

dark life = 40

"چندپارتی"......p.2چند روز بعد ، خبر جدایی شان مثل یک بمب در...

پارت ۳۳بچه ها من هنوز زنده ممممم🗣K:"اصن از دستت عصبانی نیستم...

‏🐿[۱۷:۵۳ ~ ۱۷:۵۴ به وقت کره]واقعاً توی این ۳ روز کنسرت...اون...

فصل دومپارت دوازدهم | شروع یک عشق واقعیبعد از آن شب...همه‌چی...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۴یونابعد از اون اتفاقچند دقیقه هیچ...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵²اما در یک لحظه...م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط