plast part
ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊܝࡅ߳ــے בܝܟܿـࡐߊܢܚࡅ߳ـے. p³(last part)
ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ
پرید تو حرفت:
_ولی نداره دیگه مبارکه!
_چرا داره..تو این مدت نذاشتی برم سر خاک مامان بابام؛
تهیونگ دلم براشون تنگ شده
بزار برم!
قیافه تو مظلوم کردی و بهش خیره شدی
لبخند زد:
_خب پس باید جلوی اونا ازت بخوام... برو حاضر شو پرنسس
چشمات برق زد؛
_واقعا؟
_آره دیگه کوچولو..برو
..........................................................
شاید دو ساعت بود که اونجا نشسته بودین
سکوت سنگینی بین تون بود تا اینکه تهیونگ حرکت یهویی ای زد.
سریعا جلوت زانو زد و یه حلقه ی ریزه میزه در آوورد
_دیگه دارم پیش پدر مادرت ازت خواستگاری میکنم! کیم ات من میشی؟
لبخند روی لبت امکان پوشیده شدن نداشت
_چرا که نه! مستر کیم
ܢܚ݅ߊࡅ࡙ܥ ܭَߊܣܨ ܫܢܚ݅ࡐ߳ ܢ̣ـہ ߊࡅ࡙ࡍ߭ ܩܫࡅ߭ߊܢܚـࡅ߳ߺߺܙ
ܭܘ ܢ̣ـہ ܭܢܚܨ ܧܥܝࡅ߳ߺߺܙ ܢ̣ܥܨ ࡅ߭ߊܢ̣ࡐܥࡅ߳ߺߺܙ ܭࡅ߭ـہ
ߊܩߊ ܢ̣ߊࡐܝ ܥߊܢܚ݅ࡅ߳ـہ ܢ̣ߊܢܚ݅ܨ ܭܘ ࡅ߭ܩܨ ܭࡅ߭ـہ
ܢ݆ߺـߊیߊܔ
#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ
پرید تو حرفت:
_ولی نداره دیگه مبارکه!
_چرا داره..تو این مدت نذاشتی برم سر خاک مامان بابام؛
تهیونگ دلم براشون تنگ شده
بزار برم!
قیافه تو مظلوم کردی و بهش خیره شدی
لبخند زد:
_خب پس باید جلوی اونا ازت بخوام... برو حاضر شو پرنسس
چشمات برق زد؛
_واقعا؟
_آره دیگه کوچولو..برو
..........................................................
شاید دو ساعت بود که اونجا نشسته بودین
سکوت سنگینی بین تون بود تا اینکه تهیونگ حرکت یهویی ای زد.
سریعا جلوت زانو زد و یه حلقه ی ریزه میزه در آوورد
_دیگه دارم پیش پدر مادرت ازت خواستگاری میکنم! کیم ات من میشی؟
لبخند روی لبت امکان پوشیده شدن نداشت
_چرا که نه! مستر کیم
ܢܚ݅ߊࡅ࡙ܥ ܭَߊܣܨ ܫܢܚ݅ࡐ߳ ܢ̣ـہ ߊࡅ࡙ࡍ߭ ܩܫࡅ߭ߊܢܚـࡅ߳ߺߺܙ
ܭܘ ܢ̣ـہ ܭܢܚܨ ܧܥܝࡅ߳ߺߺܙ ܢ̣ܥܨ ࡅ߭ߊܢ̣ࡐܥࡅ߳ߺߺܙ ܭࡅ߭ـہ
ߊܩߊ ܢ̣ߊࡐܝ ܥߊܢܚ݅ࡅ߳ـہ ܢ̣ߊܢܚ݅ܨ ܭܘ ࡅ߭ܩܨ ܭࡅ߭ـہ
ܢ݆ߺـߊیߊܔ
#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
- ۹.۵k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط