ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے. p²

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے. p²
ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ

_نترس من قرار نیست کوچیک ترین آسیبی بهت بزنم

_بحث اصلا شغل تو نیست..
من بهت علاقه ندارم

فرم مهربون چهرش تغییر کرد.
اخماش تو هم رفت
رگای دستش انگار میخواستن از جا در بیان!
دستاشو مشت کرد و نگاهش و بهت دوخت..
لرزش چشماش دیده می شد..

_پس همینجا می مونی تا وقتی که مطمئن شی بهم علاقه داری

..........................................................
حدودا ۱ ماه گذشته بود و تو همون طور توی اون اتاق بزرگ زندانی شده بودی
اجازه ی بیرون رفتن نداشتی و فقط از پنجره می تونستی بیرون و ببینی.
ولی تهیونگ..اون تقربیا همه جا کنارت بود.
موقع خواب، غذا خوردن و کل وقت خالیش .. بلکه شاید کمی علاقه بهش پیدا کنی!

و حقیقتا موفق شده بود
بهش حس پیدا کردی! مطمئن نبودی اما خواستی امتحانش کنی.. عشقتون رو!

وارد اتاق شد و بهت لبخند زد:

_سلام خانوم کوچولو

_سلام گنده!

از لحنت خندش گرفت:

_گنده؟

_آره دیگه تو زیادی گنده ای

_من گنده نیستم تو زیادی ریزه میزه ای

_نمیخوام دربارش بحث کنیم

نفس عمیقی کشید.. کنارت نشست و بغلت کرد:

_هنوزم نمیخوای یه شوهر به ظاهر گنده داشته باشی؟

_شاید

_خب!

_درسته کمی بهت علاقه دارم
ولی خب..


ادامه دارد




#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۱)

🖤🏍️ Tokyo Revengers — دختر رئیسقسمت اول: ورود به تومانساعت ۹...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_60فصل بیست‌وهفت...

چند پارتی تهیونگ

پارت ۵۰ صبح روز بعد، لینا جلوی آینه ایستاده بود و به حرف‌های...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»Part_3صبح روز بعد، وقتی از خواب بید...

فصل سی و یکم: حرفی که دیر گفته شدوقتی ملیسا به خانه رسید، ما...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟒 ⊹˚₊𐙚 ویو تهیونگ | شرکت، ساعت ۶ عصر...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

زیبای کوچک فریبکار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط