{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو ماشینیم

تو ماشینیم
داریم میریم مسافرت
دستامو همش میگیری میبوسی
بعد سرمو میزارم رو شونه هات
کم کم خوابم میگیره
یدفعه بیدار میشم
ماشین وایستاده
تو داری منو نگاه میکنی
میگم دیونه چرا حرکت نمیکنی
میگی اخه صورتت موقع خواب نازه خواستم نگاه کنم
دیدگاه ها (۱)

رمان تهیونگ

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓 + میشه بریم توی حیاط بازی کنیم؟خواستم ب...

Part:42 دوستان چون دیر شرایط رو می‌رسونید من دیر به دیر اینت...

*teakook*

بابابزرگ برگشت سمته لیام و گفت & : نوبت تو هم میرسه جئون لیا...

و کم کم چشات تار شد ....وقتی بیدار شدی توی بیمارستان بودی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط