#پارت_12🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
#پارت_12🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
خجالت کشیدم و با لپ سرخ شده و زیر لب زمزمه کردم:
_ ب ...ببخشید! دست خودم نبود ...آخه مهام خیلی ...
مادرش تند سمتم مایل شد و پرسید:
_ خیلی چی؟
آب جمع شده توی دهنم رو فرو بردم و باز پوست لبم رو جوییدم.
_ امم ...خب ... بزرگه !
عجب حرف احمقانه ای زدم.
یعنی چی که؟
نگاه مادرش طبق انتظاری که میکشیدم متعجب شد.
_ تو خیلی ریزه میزه ای یا مهام من خیلی بزرگه؟
شونه بالا انداختم که مادربزرگش وارد بحث شد.
_ چه حرفیه میزنی عروس؛ تو نوه منو بزرگ کردی ...نمیدونی مثل بابا بزرگ خدا بیامرزش زرگه ...
وای که چقدر خجالت آور ...
مادر مهام دست روی سرم کشید.
_ خجالت نداره که، ما هممون زنیم اینجا ...دو سه دیگه عادت میکنی! اتفاقا همینجوری ریزه میزه خوبه ....
لذت چی؟
بی هوا سوال توی مغزم رو به زبون اوردم.
_ چه لذتی؟
لبخند مادرش کش اومد.
_ خودت بعدا میفهمی! افسار مرد رو میتونی توی دستت بگیری ...اونجا هوش و حواست درست درمون ندارن زود به حرفت گوش میدن ...
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
خجالت کشیدم و با لپ سرخ شده و زیر لب زمزمه کردم:
_ ب ...ببخشید! دست خودم نبود ...آخه مهام خیلی ...
مادرش تند سمتم مایل شد و پرسید:
_ خیلی چی؟
آب جمع شده توی دهنم رو فرو بردم و باز پوست لبم رو جوییدم.
_ امم ...خب ... بزرگه !
عجب حرف احمقانه ای زدم.
یعنی چی که؟
نگاه مادرش طبق انتظاری که میکشیدم متعجب شد.
_ تو خیلی ریزه میزه ای یا مهام من خیلی بزرگه؟
شونه بالا انداختم که مادربزرگش وارد بحث شد.
_ چه حرفیه میزنی عروس؛ تو نوه منو بزرگ کردی ...نمیدونی مثل بابا بزرگ خدا بیامرزش زرگه ...
وای که چقدر خجالت آور ...
مادر مهام دست روی سرم کشید.
_ خجالت نداره که، ما هممون زنیم اینجا ...دو سه دیگه عادت میکنی! اتفاقا همینجوری ریزه میزه خوبه ....
لذت چی؟
بی هوا سوال توی مغزم رو به زبون اوردم.
_ چه لذتی؟
لبخند مادرش کش اومد.
_ خودت بعدا میفهمی! افسار مرد رو میتونی توی دستت بگیری ...اونجا هوش و حواست درست درمون ندارن زود به حرفت گوش میدن ...
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
- ۵.۲k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط