پارت بلای جونم
#پارت_10🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
سرش رو فاصله داد و کمی پایین تر رفت که پرسیدم:
_ کافی نبود؟
زیر لب "نچ" کرد
_ اون ...اونجا چرا؟ دیده نمیشه که!
کلافه سرش رو عقب کشید و غرید:
_ نق نزن؛ تو خانواده منو نمیشناسی ...شده میبرن ل میکنن همه جات رو نگاه میندازن مبادا عیب و ایراد تو انتخابم باشه.
هر لحظه زندگی توی این خونه داشت به من روی عجیب تر خودش رو نشون میداد.
تنها دو روز از اومدنم میگذشت و اندازه تمام سال شوکه شده بودم.
گوشه لبم رو گزیدم که سمت کمدش رفت.
_ من باس برم، تو خونه با کسی کل کل نکنی ...دم پر ننه و ننه بزرگم نشی! نشون بده عروس خوبی هستی.
این هارو هزار بار قبل از اومدنم به اینجا بهم گفته بود و داشت برای هزار و یکمین بار تکرار میکرد.
_ باشه ...خودم میدونم!
دست به موهای خیسش کشید و در حالی که داشت از آینه بهم نگاه می کرد، لب زد:
_ اگه ازت راجب دستمال پرسیدن، بگو دست منه ...
پوست لبم رو عصبی جوییدم.
_ باشه! امر دیگه ای نیست؟
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
سرش رو فاصله داد و کمی پایین تر رفت که پرسیدم:
_ کافی نبود؟
زیر لب "نچ" کرد
_ اون ...اونجا چرا؟ دیده نمیشه که!
کلافه سرش رو عقب کشید و غرید:
_ نق نزن؛ تو خانواده منو نمیشناسی ...شده میبرن ل میکنن همه جات رو نگاه میندازن مبادا عیب و ایراد تو انتخابم باشه.
هر لحظه زندگی توی این خونه داشت به من روی عجیب تر خودش رو نشون میداد.
تنها دو روز از اومدنم میگذشت و اندازه تمام سال شوکه شده بودم.
گوشه لبم رو گزیدم که سمت کمدش رفت.
_ من باس برم، تو خونه با کسی کل کل نکنی ...دم پر ننه و ننه بزرگم نشی! نشون بده عروس خوبی هستی.
این هارو هزار بار قبل از اومدنم به اینجا بهم گفته بود و داشت برای هزار و یکمین بار تکرار میکرد.
_ باشه ...خودم میدونم!
دست به موهای خیسش کشید و در حالی که داشت از آینه بهم نگاه می کرد، لب زد:
_ اگه ازت راجب دستمال پرسیدن، بگو دست منه ...
پوست لبم رو عصبی جوییدم.
_ باشه! امر دیگه ای نیست؟
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
- ۲.۳k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط