{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید

مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید
هیچکس به او کار نمیداد
همه میگفتند :
تو به هیچ دردی نمیخوری.
یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی شب گم شده بودند ،
مداد سفید تا صبح
ماه کشید
مهتاب کشید
و آنقدر
ستاره کشید که
کوچک و کوچکتر شد
صبح توی جعبه مداد رنگی
جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد .....
به یاد هم باشیم شاید فردا ما هم نباشیم .....
دیدگاه ها (۶)

داستانی زیبا و شنیدنیدر زمانه ای دور شهری بود که پادشاهی ...

♥♥♥

سلام خوبی

این روزا فقط میشه به عزرائیل اعتماد کردچون حداقلش اینکه قصد ...

ستاره‌ای به نام اتروز یکشنبه‌ی هیجان‌انگیزی در سئول بود. بزل...

╔════════════════════════════╗ پارت ۱۰۰ | «اولین روزهای ما.....

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۰۷ | «یک سورپرایز کوچک...

پارت ۲#تو راز شب های منی صبح روز بعد، سوآ با صدای زنگ ساعت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط