پسر فاطمه امشب به امید پدر است
پسر فاطمه امشب به امید پدر است
در این خانه می اییم ببخشید اقا
رمضان هم سپری شد فاطمیه مانده با تمام بدیم یار مرا هم خوانده
در دلم شوق گنه بر لبم استغفار است باز مبیخشدم از بسکه خدا غفار است
با علی امده ام چنته من خالی نیست تا علی هست فیوضات خدا بسیار است
قسم فرق شکسته بدهی بی تردید جرم بخشیده شود گرچکه 100 خروار است
اخرین فرصت ما گریه برای فاطمه است هرکه امشب گنهش پاک نشد بیچارس
بدل سوخته حیدر کرار قسم که دلش سوخته از اتش ان مسمار است ضربه خنجر ملعون که نکشتس اورا قاتلش خاطره خون بروی دیوار است
چادره سوخته فاطمه یادش مانده ترسش از اتش بام است و پر ...
بزار برتون گردونم روضه رو دو طرفه ببرم
ضربه خنجر ملعون که نکشتس اورا قاتلش خاطره خون بروی دیوار است چشم میبنددو ان خاطرها میکشتش غم فردا و غم کرببلا مشگشتش خم شده از داغ علی پشت همه منبر ها میرود پشت سرش گریه بی مادرها میرود گوشه چشمش به حسین است و حسن جگرش سوخته از داغ جگرها سرها زینب و حضرت کلثوم چه حالی دارند
اب شد این پدر از درد و غم دخترها
قصه اش اتش سوزانو درو دیوار است کمرش خم شده از غصه خاکسترها
چادر سوخته فاطمه یادش مانده
ترسش از اتش بام است و پر معجرها
فکر این است که ای کاش کمک میکردن هرچه سنگ است برون میزد از این معجرها
زینبم کوفه بازارو حراجی شلوغی دارد
کاش تعطیل شود دکه اهنگرها
کاش دستی به سوی معجر طفلان نرود کاش زینب گذر برده فروشان نرود
چه داغی نهانده بر این سینه ام در
نشد محسنم را بغل گیرم اخر
خدا هرکسی جای من بود میمرد
که من ایستادم و زهرا زمین خورد
دوست مرا از قفا بسته بودن زینبم ولی ای کاش چشم مرا بسته بودن
من ان صحنه را نمیدیدم ای کاش که زهرای من بودو یک عده اوباش
حسن جان نگفتی چرا بی قراری نفهمیدم اخر چرا قصه داری چه حرفی شنیدی بگو که چه دیدی
بگو ماجرایکه در کوچه دیدی حسن میروم ولی کاش میشد این راز 30 ساله ات فاش میشد
نفهمیدم اخر دلت از چه ازورد که در کوچه زهرا چرا بر زمین خورد
نفهمیدم اخر چرا رو گرفته چرا دست خود را به پهلو گرفته
حسن میروم بعد من تو امیری تو باید که دست یتیمان بگیری
حسن زینبم را به تو میسپارم که من اعتمادی به کوفه ندارم
در این خانه می اییم ببخشید اقا
رمضان هم سپری شد فاطمیه مانده با تمام بدیم یار مرا هم خوانده
در دلم شوق گنه بر لبم استغفار است باز مبیخشدم از بسکه خدا غفار است
با علی امده ام چنته من خالی نیست تا علی هست فیوضات خدا بسیار است
قسم فرق شکسته بدهی بی تردید جرم بخشیده شود گرچکه 100 خروار است
اخرین فرصت ما گریه برای فاطمه است هرکه امشب گنهش پاک نشد بیچارس
بدل سوخته حیدر کرار قسم که دلش سوخته از اتش ان مسمار است ضربه خنجر ملعون که نکشتس اورا قاتلش خاطره خون بروی دیوار است
چادره سوخته فاطمه یادش مانده ترسش از اتش بام است و پر ...
بزار برتون گردونم روضه رو دو طرفه ببرم
ضربه خنجر ملعون که نکشتس اورا قاتلش خاطره خون بروی دیوار است چشم میبنددو ان خاطرها میکشتش غم فردا و غم کرببلا مشگشتش خم شده از داغ علی پشت همه منبر ها میرود پشت سرش گریه بی مادرها میرود گوشه چشمش به حسین است و حسن جگرش سوخته از داغ جگرها سرها زینب و حضرت کلثوم چه حالی دارند
اب شد این پدر از درد و غم دخترها
قصه اش اتش سوزانو درو دیوار است کمرش خم شده از غصه خاکسترها
چادر سوخته فاطمه یادش مانده
ترسش از اتش بام است و پر معجرها
فکر این است که ای کاش کمک میکردن هرچه سنگ است برون میزد از این معجرها
زینبم کوفه بازارو حراجی شلوغی دارد
کاش تعطیل شود دکه اهنگرها
کاش دستی به سوی معجر طفلان نرود کاش زینب گذر برده فروشان نرود
چه داغی نهانده بر این سینه ام در
نشد محسنم را بغل گیرم اخر
خدا هرکسی جای من بود میمرد
که من ایستادم و زهرا زمین خورد
دوست مرا از قفا بسته بودن زینبم ولی ای کاش چشم مرا بسته بودن
من ان صحنه را نمیدیدم ای کاش که زهرای من بودو یک عده اوباش
حسن جان نگفتی چرا بی قراری نفهمیدم اخر چرا قصه داری چه حرفی شنیدی بگو که چه دیدی
بگو ماجرایکه در کوچه دیدی حسن میروم ولی کاش میشد این راز 30 ساله ات فاش میشد
نفهمیدم اخر دلت از چه ازورد که در کوچه زهرا چرا بر زمین خورد
نفهمیدم اخر چرا رو گرفته چرا دست خود را به پهلو گرفته
حسن میروم بعد من تو امیری تو باید که دست یتیمان بگیری
حسن زینبم را به تو میسپارم که من اعتمادی به کوفه ندارم
- ۶.۵k
- ۰۵ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط