{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

FORCED LOVE

FORCED LOVE
Part:6

[یک روز مانده به مهمونی.]

تهیونگ گفت باید لباس‌های مهمونی رو امتحان کنیم. با هم. توی فروشگاه گران‌قیمتی توی گانگنام.

برای من یه لباس بلند سرمه‌ای انتخاب کرد، با یه چاکِ عمیق که تا نیمه‌ی پشتم می‌رفت. برای خودش یه کت‌وشلوار مشکی که انگار برای خدش دوخته بودن.

وقتی لباس‌ها رو پوشیدیم و کنار هم توی آینه ایستادیم، برای یه لحظه خودم رو باور کردم. می‌-سو و سوهو. یه زوج تازه‌ازدواج‌کرده که به مهمونی یه مافیا میرن.

تهیونگ کنارم ایستاد و دستش رو گذاشت روی کمرم. طوری که انگار همیشه اینکارو میکرده.

توی آینه، نگاهم کرد.
_«خیلی قشنگ شدی، می‌-سو.»

قلبم تند زد. ولی اینبار، اجازه ندادم که بفهمه. با یه لبخند ساختگی گفتم:
+«ممنون، عزیزم. تو هم... بد نیستی.»

تهیونگ به سمتم خم شد و لب‌هایش رو روی گونه‌ام گذاشت. یه بوسه‌ی آروم. ولی توی آیینه، دیدم که چشمانش رو بست. برای یه ثانیه، چیزی توی صورتش بود که شبیه به... خوشحالی؟ یا شاید هم فقط تمرکز.

وقتی عقب کشید، گفتم:
+«تمرین بوسه رو امروز انجام نمیدیم؟»

تهیونگ نگام کرد.
_ «امروز نه. فردا به اندازه‌ی کافی می‌بوسیم.»
و کمی مکث کرد.
_«اگه همه‌چیز طبق برنامه پیش بره.»


ادامش پست بعدی. 💆‍♀️
دیدگاه ها (۲)

ادامه...[شب مهمونی.]ساعت ۷ شب. آپارتمان پر از سکوت بود. لباس...

بانو فالو شه. 🩷@jeon_melo

پروفایل جدیدم🙃😂 گمم نکنین.

FORCED LOVEPart:3───روز سوم تمرین بود.تهیونگ صبح زود در اتاق...

﴿دو نیمه﴾ پارت3 یه مهمونی برای جشن تولد موری برگزار شده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط