در دل تنهای بارانمن صدایت می کنم

در دل تنهای باران،من صدایت می کنم
بر عبور دیدگانت،جان فدایت می کنم

پاکی دریای دل،سهم من از یاد تو است
چتر دل را سایه بان غصه هایت می کنم

گرچه سهمم از تو اینک یک نگاه ساده است
در دلم با یک نظر،من ،صد دعایت می کنم

شعرهای آشنایی،چون رسد بر چشم دل
با غزلهای دلم،من با صفایت می کنم

حس باران میشوم چون بگذری از کوچه ام
من قرار دیدگانم را رهایت می کنم

بغض باران خورده ام را مینهم بر شانه ات
بال پرواز دلم را،در هوایت می کنم...
دیدگاه ها (۱۴)

چقدر شعر بگویم برای چشمانت؟چگونه اشک بریزم بدون دستانت؟چقدر ...

ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندیدرکنار کلبه تاریک من پاگرف...

بوی سیگار شدیدی آمد...با خودم میگویمنکند باز پدر غمگین است؟!...

گر چه با یادش، همه شب، تا سحر گاهان نیلی فام،بیدارم؛گاهگاهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط