دارد چه بر سرم می آید ؟
دارد چه بر سرم می آید ؟
چشمانم را بسته ام و گذاشته ام ثانیه ها لحظه هایم را اعدام کنند
کم آورده ام
ناتوان شده ام در برابر روزها!
خسته تر از آنم که حرفی بزنم و یا گاهی داد، تا شاید کمی سبک شوم
تنهاییم هر روز پر رنگ تر میشود
نمیدانم باید خوشحال باشم یا ناراحت ؟!
اینجا کسی نیست برای حرف زدن
یاحتی اگر کسی هم باشد
حرفهای من از جنس دیگری است
کسی چیزی نمی فهمد از آن
ولی
ولی دلم می خواست کسی بود و می فهمید تنهایی چه دردی دارد ...
چشمانم را بسته ام و گذاشته ام ثانیه ها لحظه هایم را اعدام کنند
کم آورده ام
ناتوان شده ام در برابر روزها!
خسته تر از آنم که حرفی بزنم و یا گاهی داد، تا شاید کمی سبک شوم
تنهاییم هر روز پر رنگ تر میشود
نمیدانم باید خوشحال باشم یا ناراحت ؟!
اینجا کسی نیست برای حرف زدن
یاحتی اگر کسی هم باشد
حرفهای من از جنس دیگری است
کسی چیزی نمی فهمد از آن
ولی
ولی دلم می خواست کسی بود و می فهمید تنهایی چه دردی دارد ...
- ۸۵۱
- ۰۴ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط