دارد چه بر ســـرم می آیــد ؟
دارد چه بر ســـرم می آیــد ؟
چشمانـم را بستـه ام و گذاشته ام ثانیه ها لحظـه هایـم را اعـدام کنند
کـم آورده ام
نا توان شـده ام در برابر روزها
خسته تر از آنم حرفـی بزنم، یا گاهی داد تا شاید کمی سبـک شوم!
تنهـاییـم هر روز پر رنگتـر می شـود
نمی دانم باید خوشـحال باشم یا ناراحت !؟
اینجـا کسـی نیست برای حرف زدن
یا حتـی اگر کسـی هم باشد
حرفهـای من از جنـس دیگـری است
کسی چیـزی نمی فهمـد از آن!
ولی
ولـی دلـم می خـواست کسـی بود و می فهمیـد تنهایـی چه دردی دارد
چشمانـم را بستـه ام و گذاشته ام ثانیه ها لحظـه هایـم را اعـدام کنند
کـم آورده ام
نا توان شـده ام در برابر روزها
خسته تر از آنم حرفـی بزنم، یا گاهی داد تا شاید کمی سبـک شوم!
تنهـاییـم هر روز پر رنگتـر می شـود
نمی دانم باید خوشـحال باشم یا ناراحت !؟
اینجـا کسـی نیست برای حرف زدن
یا حتـی اگر کسـی هم باشد
حرفهـای من از جنـس دیگـری است
کسی چیـزی نمی فهمـد از آن!
ولی
ولـی دلـم می خـواست کسـی بود و می فهمیـد تنهایـی چه دردی دارد
- ۳۷۸
- ۲۱ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط