یادمه هر موقع که خواستگار میومد من سر به سجده میذاشتم و

یادمه هر موقع که خواستگار میومد، من سر به سجده میذاشتم و با خدا راز و نیاز می‌کردم، می‌گفتم خدا جونم اگر این فرد همونه،بمونه. اگر همونیه که برای من کنار گذاشتی، منو دوست داره، من باهاش خوش بخت میشم و اولادمون سرباز امام زمان میشن بمونه اگر نه بره و پشت سرشم نگاه نکنه.

خلاصه همسرم چندین بار آمد و رفت تا دل منو بدست آورد و بله رو گرفت😅 ما مهر ۱۴۰۱ عقد کردیم و ۲۵ اسفند ۱۴۰۱ عروسی گرفتیم.

زمان خرید جهیزیه من هم درس می‌خواندم و هم تدریس میکردم. صبح ساعت ۷ مدرسه میرفتم تا ساعت دو و ساعت سه تا ۷ شب هم موسسه تدریس می‌کردم، دانشگاه هم واحد های بالا برمی‌داشتم تا ۷ ترمه درسم رو تموم کنم چون خونه ای که همسرم مد نظر داشت غرب تهران بود و دانشگاه من شرق تهران ترجیح میدادم تا زودتر درسم رو تموم کنم تا خیلی این مسافت زیاد اذیتم نکنه.

وقتی فکر میکنم که من چه جوری این همه کار رو باهم مدیریت میکردم آه ام بلند میشه 😂 خیلی سخت بود خیلی😭

به لطف خدا و کمک پدرشوهر یه خونه ی نقلی تو غرب تهران نزدیک خونه مادرشوهرم اینا گرفتیم و رفتیم سر خونه زندگی مون

خونه ی مادرم اینا شمال تهران بود و این دوری برای منی که نازکرده ی اون خونه بودم، به شدت سخت بود. با ماشین اگر ترافیک بود دو ساعت تو راه بودم و با مترو سه بار باید خط عوض می‌کردم. این دوری بعد از سه سال هنوز هم برای من سخته
دیدگاه ها (۰)

با این که تدریس رو خیلی دوست داشتم ولی فشار بسیار زیادی روی ...

چه کاریه که خدا به من سپرده؟چه کاریه که فقط یک خانم می‌تونه ...

از اونجایی که کار کردن رو دوست داشتم (البته ازش یه تصویر روی...

#تجربه_من ۱۰۸۰#مادری#اشتغال#سختیهای_زندگی#قسمت_اول من متولد ...

نام فیک: عشق مخفیPart: 34ویو ات*یکساعت طول کشید امتحانمو داد...

ویدیوهاییو دیده بودم که توش میگفت مود من بعد از اینکه کلی به...

نزدیک به یه هفته ای بود که تهران بودم دیروز که داشتم میرفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط