{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞
PART¹³
(آرا+)(جانگ هوسوک–)(مادر آرا=)(پدر آرا∆)
آرا نزدیک تر شد و بیبی چکی که خودش استفاده کرده بود با نتایج سونوگرافی رو روی میز دید...مادرش که نگرانش شده بود میاد بغلش کنه و در گوش آرا میگه.
=دخترم،حالت خوبه؟کجا بودی؟پدرت اینا رو توی اتاقت پیدا کرد و عصبانیه!
∆خب توضیحی داری آرا؟
+پدر میتونم توضیح بدم!
∆چیو توضیح بدی؟بهتره بدونی پدر بچه کیه و قصد داشته باشی بچه رو سقط کنی!
+پدر من بچه رو سقط نمیکنم...نمیتونم... پدرش رو هم میشناسم
∆چی گفتی؟باید سقطش کنی ما برنامه ازدواجت رو ریختم!
+چی؟با کی؟
∆ادوارد روچیلد!
+پدر من قرار نیست با اون ازدواج کنم!
∆اما اون پسر شریک تجاری ماست و ازدواجت با اون خیلی خوب میشه!
+پدر من می‌خوام با پدر بچم ازدواج کنم!
∆چی؟بهت گفتم اون بچه رو سقط کن!تو که نمی‌خوای جلوی خانواده اش ما رو سر افکنده کنی!فردا شب دارن میان اینجا!
+پدر گفتم نه!
=عزیزم شاید بهتر باشه آرا با پدر بچش تماس بگیره و بخواد بیاد اینجا باهاش حرف بزنی.
∆باشه آرا برو زنگ بزن و ازش بخواه همین الان بیاد اینجا!
+باشه...
آرا به اتاقش میره و بعد از کلی کلنجار رفتن با خودش با خجالت به هوسوک زنگ میزنه و بعد از بوق دوم هوسوک گوشی رو جواب میده.
–هی،چیزی شده که باهام تماس گرفتی؟
+من توی یه دردسر بزرگم...
–چیشده؟(نگران)
+میتونید بیاید اینجا؟فقط اینکه مودب باشید و کت و شلوار بپوشید...پدرم درمورد بچه فهمیده و میخواد سریعا پدر بچه رو ببینه...استاد به کمکتون نیاز دارم...(بغض)
–هی گریه نکن...تا 2 مین دیگه راه میفتم فقط اینکه جلوی پدرت نباید باهام رسمی حرف بزنی.
+باشه ازتون ممنونم!
تلفن رو قطع میکنن
«ویو هوسوک»
سریع یه کت و شلوار اتو کشیده می‌پوشم و به سمت خونه آرا راه میفتم بعد از 10 مین میرسم اونجا وقتی زنگ رو میزنم آرا در رو باز می‌کنه و والدینش پشت سرش ایستاده بودن.
«پایان ویو هوسوک»
«ویو آرا»
بعد از حدود 12 مین استاد جانگ میرسه و والدینم وقتی اون رو میبینن وهذشون تغییر می‌کنه و پدرم می‌ره باهاش دست میده
«پایان ویو آرا»
∆اوه آقای جانگ اینجا چیکار میکنید؟
–اوه آقای پارک خوشحالم که دوباره دیدمتون...من پدر بچه توی شکم آرا هستم و استاد او
∆اوه آرا چرا زودتر به من نگفتی؟
+شما از کجا همدیگه رو میشناسید؟
∆آقای جانگ صاحب هلدینگ نورث استار هستن و شریک تجاری ما!
آرا با نگاهی متعجب به هوسوک نگاه می‌کنه و هوسوک با چشم میگه بعدا براش توضیح میده.
=بفرمایید داخل آقای جانگ!
همه میرن داخل و مادر و پدر آرا توی اتاق نشیمن کنار هم می‌نشینند روی کاناپه و روی کاناپه طرف دیگر اتاق هوسوک و آرا نشسته بودن و هوسوک برای اینکه والدین آرا مشکوک نشن دست آرا رو گرفته.

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
دیدگاه ها (۴)

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط