PART
𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞
PART¹⁶
(آرا+)(جانگ هوسوک–)(مادر آرا=)(پدر آرا∆)
هوسوک منتظر بود تا آرا هم چیزی بگه ولی وقتی سکوت آرا رو دید تصمیم گرفت بحث رو عوض کنه و دستاش رو گذاشت روی شکم آرا.
–اجازه دارم با بچم حرف بزنم؟
+آره...
هوسوک کمی لباس آرا رو زد بالا تا شکمش معلوم بشه و بوسه ای روی شکمش گذاشت و شروع کرد حرف زدن.
–هی کوچولو برام مهم نیست دختر باشی یا پسر فقط میخوام سالم و قوی باشی و زیبا مثل مادرت...و اینکه مادرت رو اذیت نکن چون من خیلی دوستش دارم...
آرا صدایی بچگونه تولید میکنه برای عوض کردن جو
+باشه پاپا
–اوه اون چی بود؟
+فقط خواستم از طرف بچم حرف بزنم!
–خوشم اومد.
در اتاق آرا باز شد و مادرش اومد داخل اونا رو توی اون شرایط دید
=واو چه رمانتیک ببخشید مزاحمتون شدم من میرم
+نه مادر ما فقط داشتیم حرف میزدیم
=اوه جدی؟من فقط میخواستم برای صبحانه صداتون بزنم!
–+باشه تا چند مین دیگه میایم
مادر آرا میره و در رو میبنده.
+من میرم دوش بگیرم!
–منم باهات میام
+شوخی جالبی نبود
–شوخی نبود به هر حال من قبلاً همه جاتو دیدم و اینطوری صرفه جویی میشه توی وقت!
+نه
–چرا!
آرا حوله برمیداره و میدوه داخل حموم و در رو قفل میکنه و تکیه میده به در!اما همون لحظه هوسوک بشکن میزنه و به داخل حموم تلپورت میکنه.
+چی چطور؟
–فراموش کردی من خون آشامم؟
+برو بیرون!
–نه بیب
هوسوک آرا رو راضی میکنه و باهم دوش میگیرن طی مدتی که توی حموم بودن آرا خجالت زده بود ولی هوسوک موها و بدن آرا رو میشست و شکمش رو ماساژ میداد بعد از 10 مین هردو دوش گرفتنشون رو تموم میکنن و هوسوک آرا رو براید استایل بغل میکنه و میزاره روی کانتر حموم و مشغول خشک کردن موهاش میشه...فاصله بینشون کمتر از 1 اینچ بود و این باعث شد آرا دیگه نتونه خودش رو کنترل کنه و هوسوک رو ببوسه،هوسوک شوکه میشه اما سریع چشماش رو میبنده و با دستاش صورت آرا رو قاب میگیره و همراهیش میکنه،بوسه طولانی و نفس گیر بود و حدود 7 مین طول کشید تا بلاخره هردو به نفس نفس زدن افتادن و کنار کشیدن ولی پیشونی هاشون رو به هم چسبوندن.
+میخواستم تا بعد از قرار پنجم صبر کنم اما دیگه نمیتونم جناب جانگ هوسوک!من عاشقتم!
–نه به اندازه من!
دوباره همدیگه رو میبوسن که صدای تقه در میاد.
∆اهم اهم...مرغای عشق نمیخواید بیاید بیرون؟به اندازه کافی طول کشیده!
+–داریم میایم.
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART¹⁶
(آرا+)(جانگ هوسوک–)(مادر آرا=)(پدر آرا∆)
هوسوک منتظر بود تا آرا هم چیزی بگه ولی وقتی سکوت آرا رو دید تصمیم گرفت بحث رو عوض کنه و دستاش رو گذاشت روی شکم آرا.
–اجازه دارم با بچم حرف بزنم؟
+آره...
هوسوک کمی لباس آرا رو زد بالا تا شکمش معلوم بشه و بوسه ای روی شکمش گذاشت و شروع کرد حرف زدن.
–هی کوچولو برام مهم نیست دختر باشی یا پسر فقط میخوام سالم و قوی باشی و زیبا مثل مادرت...و اینکه مادرت رو اذیت نکن چون من خیلی دوستش دارم...
آرا صدایی بچگونه تولید میکنه برای عوض کردن جو
+باشه پاپا
–اوه اون چی بود؟
+فقط خواستم از طرف بچم حرف بزنم!
–خوشم اومد.
در اتاق آرا باز شد و مادرش اومد داخل اونا رو توی اون شرایط دید
=واو چه رمانتیک ببخشید مزاحمتون شدم من میرم
+نه مادر ما فقط داشتیم حرف میزدیم
=اوه جدی؟من فقط میخواستم برای صبحانه صداتون بزنم!
–+باشه تا چند مین دیگه میایم
مادر آرا میره و در رو میبنده.
+من میرم دوش بگیرم!
–منم باهات میام
+شوخی جالبی نبود
–شوخی نبود به هر حال من قبلاً همه جاتو دیدم و اینطوری صرفه جویی میشه توی وقت!
+نه
–چرا!
آرا حوله برمیداره و میدوه داخل حموم و در رو قفل میکنه و تکیه میده به در!اما همون لحظه هوسوک بشکن میزنه و به داخل حموم تلپورت میکنه.
+چی چطور؟
–فراموش کردی من خون آشامم؟
+برو بیرون!
–نه بیب
هوسوک آرا رو راضی میکنه و باهم دوش میگیرن طی مدتی که توی حموم بودن آرا خجالت زده بود ولی هوسوک موها و بدن آرا رو میشست و شکمش رو ماساژ میداد بعد از 10 مین هردو دوش گرفتنشون رو تموم میکنن و هوسوک آرا رو براید استایل بغل میکنه و میزاره روی کانتر حموم و مشغول خشک کردن موهاش میشه...فاصله بینشون کمتر از 1 اینچ بود و این باعث شد آرا دیگه نتونه خودش رو کنترل کنه و هوسوک رو ببوسه،هوسوک شوکه میشه اما سریع چشماش رو میبنده و با دستاش صورت آرا رو قاب میگیره و همراهیش میکنه،بوسه طولانی و نفس گیر بود و حدود 7 مین طول کشید تا بلاخره هردو به نفس نفس زدن افتادن و کنار کشیدن ولی پیشونی هاشون رو به هم چسبوندن.
+میخواستم تا بعد از قرار پنجم صبر کنم اما دیگه نمیتونم جناب جانگ هوسوک!من عاشقتم!
–نه به اندازه من!
دوباره همدیگه رو میبوسن که صدای تقه در میاد.
∆اهم اهم...مرغای عشق نمیخواید بیاید بیرون؟به اندازه کافی طول کشیده!
+–داریم میایم.
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۲.۵k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط