{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "

part : ⁴⁶

جونگکوک سرش را بالا گرفته بود و چشم هایش را بسته بود.
تهیونگ لحظه ای محوش شد.
کمی صورتش را آنالیز کرد سپس گفت...

_ جونگکوکا؟!

جونگکوک در همان حالت بی حوصله جواب داد...

+ هوم.

_ لبت!

جونگکوک با شنیدن همان یک کلمه متعجب سرش را پایین آورد و پرسید...

+ لبم چی؟!

تهیونگ با لبخند راضی دستش را زیر چانه‌اش گذاشت و گفت...

_ خیلی کبود شده!

جونگکوک خجالتی خندید و پشت سرش را خاراند.

+ آخه دیشب یه نفر وحشیانه افتاد به جون لبام!

تهیونگ ادامه داد...

_ ولی اونطور که معلوم بود خیلی راضی بودی!
دستات داشت میلرزید!

جونگکوک خنده ای کرد و ادامه داد...

+ بیخیال.

اما تهیونگ خیلی جدی پاسخ داد...

_ یعنی چی بیخیال؟!
من هنوز سیر نشدم!

اما خیلی دیر متوجه منظورش شد.
وقتی متوجه منظورش شد که تهیونگ دستش را به پشتی صندلی تکیه داده بود و در صورتش خم شده بود.
دیگر فرصت مخالفت یا حتی حرف زدن را نداشت.
چرا که دیگر کار از کار گذشته بود.
تهیونگ در حال بوسیدنش.
جونگکوک برای اینکه تهیونگ اذیت نشود از جایش بلند شد.
تهیونگ جونگکوک را به عقب هدایت میکرد.
تا جایی که دیگر با دیوار برخورد کرده بود.
تهیونگ دستش را دور کمر جونگکوک حلقه کرد و بیشتر او را به خودش چسباند‌.
جونگکوک کنترلش را از دست داده بود و جای جای بدن تهیونگ را لمس میکرد.
تهیونگ نیز کم کاری نمیکرد.
بعد از دل کندن از لبان جونگکوک سرش را در گردن جونگکوک فرو برد.
لیسی سطحی روی گردنش زد که جونگکوک ناله ای از روی لذت سر داد.
شروع کرد ستون به ستون روی گردنش را بوسیدن.
جونگکوک دیگر نتوانست تحمل کند.
یقه‌ی تهیونگ را گرفت و جایش را با او عوض کرد.
کمی لباسش را جا به جا کرد و با دیدن ترقوه‌های استخوانی تهیونگ چشمانش برق زد.
سرش را به شانه‌ی تهیونگ نزدیک کرد.
زبانی به ترقوه‌اش کشید و آن را به دندان گرفت.
ناله‌های تهیونگ صدا دار شده بودند و بیشتر جونگکوک را به ه‌و‌س می‌‌انداخت.
جونگکوک که نمیخواست بیشاز این پیش برود به زور خودش را از تهیونگ جدا کرد.

+ برای امروز بسه!
نمیخوام خیلی زود پیش بریم!

_ هر جور میلته جونگکوکی!

ادامه دارد...

¹⁸ لایک
دیدگاه ها (۳)

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁴⁵صبح روز بعد جونگکو...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁴⁴پس...بهتر است ترس ...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ³⁰لحظاتی به همان منو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط