ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊܝ̇ߺــ یܟܿـے✨
ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊܝ̇ߺــ یܟܿـے✨
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟖
+مرسی ته
^خواهش میکنم زن داداش مراقب باش
+مرسی
ا.ت میره تو خونه
سریع میپره توی حموم چون از بوی بیمارستان حالش به هم میخوره بیرون میاد و روی مبل لم میده
+هعیییی
-برا چی اه میکشی
+هیننننن
-چیه انتظار نداشتی من خونه باشم
+نه(سرد)
-اوکی خانوم کوچولو هنوز قهره
+.....
-ببین ا.ت نمیخوام بحث ادامه پیدا کنه من هیچ حرفی نزدم من عاشقانه دوست دارم و هیچوقت تا اخر عمرم طلاقت نمیدم تا اخر عمرت باید ور دل من بمونی
+اها پس من بودم داشتم هی میگفتم باشه
-میخواستم آرومش کنم اون لعنتی نباید بمیره
+چراا چون دوسش داری نباید بمیره؟میخوای منو بکشی با اون ازدواج کنی؟؟؟
-خفههه شو ا.ت چرت و پرت نگو(عربده)
+من بودم بغلش کردمممم خیلی بدی خیلی بدی جئون جونگ کوکک خیلی بدیییییی هققق (هی با مشت میزنه به شونه کوک و داره گریه میکنع)
جونگ کوک ا.ت رو محکم بغل میکنخ ا.ت همینجوری داره بهش مشت میزنه
+بوی اونو میدی ولم کنن هققق(گریه)
-هیشششش آروم باش میرم حموم این لباسو میندازم میره اصلا آتیشش میزنم تو آروم باش فقط
+عرررر(گریه)
-تمومش کن(دوستان ا.ت داره خیلی گوگولی رفتار میکنه هی مشت میزنه به جونگ کوک)
+عررررر
-من شروع کنم تا تهش میرما
+عررر بیشتر
جونگ کوک اشکای ا.ت رو پاک میکنه دستشو پایین تر زیر گوش ا.ت میاره و بلافاصله لبا.شو روی ل.ب ا.ت میفشاره (حیحیحیحیح)
بعد یه بو.سه کامل ازش جدا میشه و محکم بغلش میکنه حالا اینا از هم جدا میشن ا.ت میره توی اتاقش جونگ کوکم میره حموم اون لباسه رو هم میندازه بره
//شب//
-ا.ت بیا غذا گرفتم
+اومدم
با هم میشینن غذا میخورن که یه پیامی برا جونگ کوک میاد
-اوه ا.ت من باید برم منتظر من نمون بخواب
+کجا میری؟
-شرکت یه اتفاقی افتاده
+باشه
جونگ کوک میره
ا.ت بعد یه ساعت توی گوشی چرخیدن میخواد بخوابه اما یه دلشوره ای داره که جلوشو میگره ساعت همینجوری مگذره ا.ت همینجوری به در و ساعت خیره شده ساعت ۳ و جونگ کوک هنوز نیومده همنجوری نشسته بود که یه سر و صدایی توجهش رو حلب میکنه در وا میشه و تهیونگو جونگ کوک وارد میشه و پیرهن خو.نی جونگ کوکه که تو چشم میزنه ا.ت سمت جونگ کوک میدوعه و.....
ادامه دارد"
𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟖
+مرسی ته
^خواهش میکنم زن داداش مراقب باش
+مرسی
ا.ت میره تو خونه
سریع میپره توی حموم چون از بوی بیمارستان حالش به هم میخوره بیرون میاد و روی مبل لم میده
+هعیییی
-برا چی اه میکشی
+هیننننن
-چیه انتظار نداشتی من خونه باشم
+نه(سرد)
-اوکی خانوم کوچولو هنوز قهره
+.....
-ببین ا.ت نمیخوام بحث ادامه پیدا کنه من هیچ حرفی نزدم من عاشقانه دوست دارم و هیچوقت تا اخر عمرم طلاقت نمیدم تا اخر عمرت باید ور دل من بمونی
+اها پس من بودم داشتم هی میگفتم باشه
-میخواستم آرومش کنم اون لعنتی نباید بمیره
+چراا چون دوسش داری نباید بمیره؟میخوای منو بکشی با اون ازدواج کنی؟؟؟
-خفههه شو ا.ت چرت و پرت نگو(عربده)
+من بودم بغلش کردمممم خیلی بدی خیلی بدی جئون جونگ کوکک خیلی بدیییییی هققق (هی با مشت میزنه به شونه کوک و داره گریه میکنع)
جونگ کوک ا.ت رو محکم بغل میکنخ ا.ت همینجوری داره بهش مشت میزنه
+بوی اونو میدی ولم کنن هققق(گریه)
-هیشششش آروم باش میرم حموم این لباسو میندازم میره اصلا آتیشش میزنم تو آروم باش فقط
+عرررر(گریه)
-تمومش کن(دوستان ا.ت داره خیلی گوگولی رفتار میکنه هی مشت میزنه به جونگ کوک)
+عررررر
-من شروع کنم تا تهش میرما
+عررر بیشتر
جونگ کوک اشکای ا.ت رو پاک میکنه دستشو پایین تر زیر گوش ا.ت میاره و بلافاصله لبا.شو روی ل.ب ا.ت میفشاره (حیحیحیحیح)
بعد یه بو.سه کامل ازش جدا میشه و محکم بغلش میکنه حالا اینا از هم جدا میشن ا.ت میره توی اتاقش جونگ کوکم میره حموم اون لباسه رو هم میندازه بره
//شب//
-ا.ت بیا غذا گرفتم
+اومدم
با هم میشینن غذا میخورن که یه پیامی برا جونگ کوک میاد
-اوه ا.ت من باید برم منتظر من نمون بخواب
+کجا میری؟
-شرکت یه اتفاقی افتاده
+باشه
جونگ کوک میره
ا.ت بعد یه ساعت توی گوشی چرخیدن میخواد بخوابه اما یه دلشوره ای داره که جلوشو میگره ساعت همینجوری مگذره ا.ت همینجوری به در و ساعت خیره شده ساعت ۳ و جونگ کوک هنوز نیومده همنجوری نشسته بود که یه سر و صدایی توجهش رو حلب میکنه در وا میشه و تهیونگو جونگ کوک وارد میشه و پیرهن خو.نی جونگ کوکه که تو چشم میزنه ا.ت سمت جونگ کوک میدوعه و.....
ادامه دارد"
- ۱۷.۸k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط