{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر سایه جئون

زیر سایه جئون


---

پارت ۵۵ –

صبح، نور آروم خورشید از پنجره‌ی نیمه‌باز روی صورتش افتاده بود.
JK کنارم خوابیده بود… آرام، بی‌دفاع، مثل کسی که برای چند لحظه از جنگ فاصله گرفته.

اما من؟
ذهنم هنوز پر از درد و دوگانگی بود.
آغوشش گرم بود، نگاهش واقعی… ولی گذشته، مثل سایه‌ای پشت سرم ایستاده بود.

آروم از تخت بلند شدم.
پاهای برهنه‌م روی زمین سرد نشست.
یه بلوز مردونه تنم بود… بوی خودش رو می‌داد.

دستم روی جای زخم روی پهلوم کشید. یادم اومد… اون شب… اون شلیک لعنتی.
همه‌چی رو شروع کرده بود. همون شب… که دیگه هیچ‌چیز مثل قبل نشد.

صداش پشت سرم پیچید:
ـ اگه باز فرار کنی، قسم می‌خورم این‌بار خودم دنبالت نمیام…
ـ ولی پیدام می‌کنی.
لبخند زد. تلخ و پرمعنا.
ـ آره. چون هنوزم روحت توی نفس‌هامه.

برگشتم سمتش.
چشم‌هام پر از اشک.
ـ چرا باهام این‌کارو کردی؟ چرا نذاشتی از اول عاشقت بمونم، بدون ترس، بدون خون؟

بلند شد، نزدیک اومد، دست‌هامو گرفت.
ـ چون عشق من خالص نبود… اولش با قدرت شروع شد… ولی حالا، فقط عشق مونده.

سکوت بین‌مون سنگین شد.
اما توی دل اون سکوت، هنوز امید بود…


---
دیدگاه ها (۰)

مهمونی پارت ۴۹

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p76شب، قلعه رو توی سکوت فرو برده بود.باد...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهلم 𓆪 🖤🥀آژیر همچنان در ساختمان می‌پیچید.چرا...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت بیستم 𓆪جیمین هنوز به عکس روی میز خیره ...

سورا و رین

ᴘᴀʀᴛ ۵ | یه پیشنهاد عجیبجونگ‌کوک از دفتر مدیر بیرون اومد.هنو...

پارت ۱ #پشت غرورتلندن.صبح زود بود و اِما با عجله توی خیابون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط