پارت
پارت ۸
-*در دفتر موری را میزنم*
+*دو قدم عقب تر از او وقتی صدایی غریب اجازه ورود می دهد وارد می شوم.ظاهری آرام و خونسرد به خود می گیرم*
&آه آسوکا_چان یکم دیر کردی ولی مشکلی نیس.
-*قیافه همیشگی ام را به خود میگیرم* سلام موری_سان. آره میدونم
+*مرد لبخندی سرد به لب دارد که هیچ اثری از آن در چشمانش نیست با صدایی حالت. نگاهش را به من میدوزد. میخواهم نگاهم را از او بگیرم و به هر چیزی جز او بدوزم اما ضعف اینجا جایی ندارد. لازم نیست با تجربه باشی تا این را بفهمی*
&تو باید دازای باشی.
+بله
&واقعا شبیه خواهرتی. امیدوارم به همون اندازه قوی و موثر هم باشی. من موری هستم. موری اوگای. رییس پرت مافیا.
...+
&از امروز تو هم عضو جزو ما میشی. ازت انتظار میره وفاداری و قدرتت رو نشون بدی و از هیچ کاری برای موفق شدن در مأموریت هات دریق نکنی.
+بله
&دازای بیرون منتظر بمون
-*وقتی دازای از دفتر موری بیرون میره میگه*
&آسوکا_چان اون به عنوان زیر دست خودت کار خواهد کرد. میدونم به عنوان دست راستم ترجیه میدی تنها کار کنی ولی بلاخره باید یکی باشه که ازت آموزش ببینه و چه کسی بهتر از برادر خودت؟ بخاطر اینکه باهات هم خونه بهش آسون نگیر. در ضمن یه نصیحت، مراقب باش هر کسی شما دوتا رو ببینه میفهمه با هم ارتباطید چشماتوت، موهاتون ظاهرتون. کاملا معلومه با هم خواهر برادرید و اگه کسی مطمعن بشه...خیلی دور از ذهن نیست که اون رو گروگان بگیرند برای اینکه بهت برسن. از اونجایی که مامولا کسی زیاد تو رو نمی بینه سعی کن ظاهراً رو... تغییر بدی
...-
...&
-ممنون بابت نصیحتتون.
+*
-*در دفتر موری را میزنم*
+*دو قدم عقب تر از او وقتی صدایی غریب اجازه ورود می دهد وارد می شوم.ظاهری آرام و خونسرد به خود می گیرم*
&آه آسوکا_چان یکم دیر کردی ولی مشکلی نیس.
-*قیافه همیشگی ام را به خود میگیرم* سلام موری_سان. آره میدونم
+*مرد لبخندی سرد به لب دارد که هیچ اثری از آن در چشمانش نیست با صدایی حالت. نگاهش را به من میدوزد. میخواهم نگاهم را از او بگیرم و به هر چیزی جز او بدوزم اما ضعف اینجا جایی ندارد. لازم نیست با تجربه باشی تا این را بفهمی*
&تو باید دازای باشی.
+بله
&واقعا شبیه خواهرتی. امیدوارم به همون اندازه قوی و موثر هم باشی. من موری هستم. موری اوگای. رییس پرت مافیا.
...+
&از امروز تو هم عضو جزو ما میشی. ازت انتظار میره وفاداری و قدرتت رو نشون بدی و از هیچ کاری برای موفق شدن در مأموریت هات دریق نکنی.
+بله
&دازای بیرون منتظر بمون
-*وقتی دازای از دفتر موری بیرون میره میگه*
&آسوکا_چان اون به عنوان زیر دست خودت کار خواهد کرد. میدونم به عنوان دست راستم ترجیه میدی تنها کار کنی ولی بلاخره باید یکی باشه که ازت آموزش ببینه و چه کسی بهتر از برادر خودت؟ بخاطر اینکه باهات هم خونه بهش آسون نگیر. در ضمن یه نصیحت، مراقب باش هر کسی شما دوتا رو ببینه میفهمه با هم ارتباطید چشماتوت، موهاتون ظاهرتون. کاملا معلومه با هم خواهر برادرید و اگه کسی مطمعن بشه...خیلی دور از ذهن نیست که اون رو گروگان بگیرند برای اینکه بهت برسن. از اونجایی که مامولا کسی زیاد تو رو نمی بینه سعی کن ظاهراً رو... تغییر بدی
...-
...&
-ممنون بابت نصیحتتون.
+*
- ۸۷۴
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط