عشق اغیشته به خون

عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۰۰


با صدا رنگ گوشی پاک از روی هم برداشت .. کمی تکون خورد .. بخاطر تکون خوردن ملاف و تخت میون‌شی و جان هم بیدار شدن .. جیمین گنگ گوشی را جواب داد و روی گوشش گذاشت در حالی که چشمانش بسته بود گفت : آلو ..
ته سان : پاشو داماد .. خواهرت خوب نیست رفتن دکتر ... جیمین تند پلک از روی هم برداشت و روی تخت نشست میون‌شی نگران نیم خیز شد و با چشمانی درست گفت : چی شده ؟
جیمین : کدوم بیمارستان ؟ ... باشه
گوشی را قطع کرد و با عصبانیت و نگرانی بلند شد .. میون‌شی نگران تر بلند گفت : چی شده ؟ ... جیمین کتش را برداشت : مین جی .. حالش بد شده رفتن بیمارستان.. میون‌شی نگران و دستپاچ گفت : چی‌چرا چی شده
جیمین : منم نمیدونم .. جیمین گوشی را به دست گرفت همراه کت و تند رها افتاد میون‌شی بلند گفت : منم میام ..
جیمین ایستاد و سمتش چرخید : باشه تا به مادر میگم آماده شو
جان پرید پایین . و به رفتن جیمین نگاه کرد : زن دایی منم میام
میون‌شی نگران و تند کیف و گوشی را برداشت و تیشرت آبی و شلوار جین مشکی را برداشت و نگران گفت : من الان میام ..
خودش هم متوجه نشد که در چندین دقیقه لباس عوض کرد و با موهای باز همراه جان وارد سالن شد .. چانمی عصبی گفت : همش تقصیر تو و اون داداش ذوانی‌ته .. در اخر اشک ریخت و گریه کرد میون‌شی با بغض نگاهش کرد ولی با نگاه جیمین ای که بهش گفت باید ساکت شود چیزی نگفت ..
جیمین : جان پسرم تو اینجا بمون باشه
جان اخم کرد و تند کافش اش را پوشید : من تو خونه تنهام .. حتی خدمتکار ها هم نیست .. پس منم میام
میون‌شی دست جان را گرفت و آورم گفت : باشه بریم
همه سوار ماشین شدن و با نگرانی زیاد حرکت کردن.. مین جی ای که لیاقت خوشبختی واقعا را داشت پاش در اخر به بیمارستان خطم شد .. حتی اگر شوهرش هم او را رها میکرد .. بد تر از این بود که بچه معصوم اش رهایش نمود ... مادر گریون ای که در تور رها اشک ریخت .. برادر مهربان ای که هر دقیقه مشت میزد به فرمون .. یا دوست ارومش که در دلش فقد میخواست چیز بدی نباشه .. ،
تا رسیدن به بیمارستان احساس میکردن سال ها گذشت .. بلاخره وارد بیمارستان شدن .. و بعد از پرسیدن از پذیرش سمت طبقه جراهی رفتند ..
در نیمی از راه رو. این میون‌شی بود که برادر داغونش را دید که روی سرامیک های سرد نشسته بود و آرنج هایش روی زانو گذاشته..
چانمی عصبی غرید. : چه بلایی سر دخترم آوردین
یوبین تند بلند شد : چانمی عزیزم ..
چانمی : تو ساکت .. با تو بودم کیم تهیونگ..

های خفنا می‌دونم نویسنده گرگ شما چند پارت آخر رو که گذاشتم عدد پارت ها رو اشتباه نوشتم ببخشید به خفنی خودتون
دیدگاه ها (۳)

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۰۱کنارش ایستاد.. میون‌شی کیفش روی ز...

تعیونگ نفس عمیقی کشید و تلخ خندید سپس تند جیمین را کوتاه و ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۷ فرد تند گفت:ولي ناراحت نش...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۶ گنگ و مضطرب نگاهم رو بینش...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت (。☬⁠。⁠)⁩میون‌شی...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۰۷کمی تکون خورد ولی جایش به حدی تنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط